زندگانى بكن كه چون پروردگار در روز شمار از تو بپرسد ، سر از شرم نپيچى . بدان كه گيتى را براى آن ساختهاند كه در آن به خوردن بپردازى و از براى بيشى و فزون خواهى نپرداختهاند . پس بخريد و بدهيد و روان بپروريد و با خردمندى ، بدى را از ميان ببريد . با داد و دهش گيتى را آباد و دل زيردستان خود را شاد بدار . زيرا گيتى بر هيچكس ، چه بر شهرياران و چه موبدان ، جاويد نخواهد ماند . چون بدين سان بهرام درگذشت و گيتى را به پسرش - بهرام - سپرد ، پسرش او را در دخمه نهاد « 1 » .
هامش
( 1 ) - ذكر چند نكته در بارهء بهرام اول داراى اهميت است : الف - وى در زمان حيات پدرش و پيش از آن كه جانشين شود ، فرمانرواى گيلان و سرزمينهاى كرانهء درياى خزر بود و عنوان گيلانشاه داشت . پيگولوسكايا ، شهرهاى ايران ، ص 227 . ب - در روزگار حكومت بهرام اول ، ملكه زنوبيا ( زينب ) كه پادشاه تدمر بود ، در مقابل روم از ايران كمك خواست . ليك دولت ايران بجاى حمايت جدى از وى ، لشگريان مختصرى به يارى او فرستاد كه سودمند واقع نشد و قشون تدمر شكست خورد . از سوى ديگر اورلين - امپراطور روم - از دخالت پادشاه ايران در كار تدمر خشمگين شد و به فكر جنگ با ايران افتاد . بهرام براى اين كه دل امپراطور را بدست آورد ، هدايايى براى او فرستاد . با وجود اين در سال 275 م . اورلين با سپاهى به قصد ايران حركت كرد . او مردم آلان را كه در قفقاز جاى داشتند ، واداشت كه از سمت شمال به ايران حمله كنند و خود به طرف بيزانس رهسپار شد . در آنجا او حكم قتل عدهاى از مأموران و سران عاليرتبه را صادر كرد . ولى حكم مزبور پيش از آن كه اجرا شود ، توسط يكى از دبيران به گوش محكومين رسيد و آنان براى نجات خود ، اورلين را كشتند . مشكور ، ايران در عهد باستان ، ص 397 - 396 . ج - مسعودى از جنگهاى او با ملوك شرق ياد كرده است . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 245 . د - گويند بهرام اول مانى را با حيله به نزد خود راه داد تا همه يارانش را بشناخت . آنگاه او را بكشت و پوست از تنش جدا كرد و درون پوستش را پر از كاه ساخته ، از يكى از دروازههاى جنديشاپور بيآويخت . آن دروازه از آن پس به دروازهء مانى شهرت يافت . نيز وى 000 12 تن از پيروان مانى را بكشت و بر كسانى كه از آنان بوى بىدينى مىآمد ، سخت گرفت . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 596 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 902 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 291 - 289 مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 245 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 48 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 20 . ه - در بارهء خصوصيات اخلاقى بهرام اول روايت كردهاند كه : « او مردى درشت خوى و سخت بود و مردم را اهميتى نمىداد و ايشان را خوار مىداشت . سرانجام مردم به موبدان متوسل شدند . وى گفت : بامداد فردا هيچكس از شما از خانه و سراى خويش بيرون نيايد و هيچكس نزد وى نرود ، اگر چه او را بر در ايستاده ببيند . غلامان و اطرافيان را نيز فرمان داد كه هيچكس بر سر او نرود و اگر كسى را خواند ، هيچكس پاسخ او را ندهد و اگر فرمانى داد ، اطاعت نشود . ايشان نيز چنين كردند . بهرام با همان خوى روزهاى پيشين ، شب را به روز آورد و بر تخت بنشست . هيچكس از غلامان و مرزبانان خويش را نديد و به مجلس وزيران و نويسندگان نگريست . در آنجا نيز هيچكس را نديد . پرده دار را خواند . سخنى نشنيد . غلامان را آواز داد . ايشان نيز پاسخ ندادند . هراسناك و بيم زده شد و ندانست كه سبب اين كار چيست . در اين انديشه بود و از كار خود در شگفت كه ناگاه موبدان موبد از در درآمد . وى از ديدار او خشنود شد و از اين حال جويا شد . موبدان موبد گفت : مىدانى كه تو پادشاهى هستى كه از تو فرمانبردارى نكردهاند و مردم ، تو را اطاعت نخواهند كرد مگر با مدارا و دوستى . بهرام آگاه شد و به خويش آمد و درشتخويى را رها كرد و خوشخوى و مهربان شد . » مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 513 - 512 . و - مقدسى لقب او را « خودستاى » آورده است . همان ، ص 512 . ليك خوارزمى لقب بهرام را « بردبار » ذكر كرده است . مفاتيح العلوم ، ص 101 . ز - در كتاب صور ملوك بنى ساسان ، نقش بهرام اول بدين گونه بوده : پيراهن و شلوار سرخ ، تاج آسمانى رنگ در ميان دو ردهء طلا ، نيزهاى در دست راست و شمشيرى به دست چپ كه بدان تكيه كرده و ايستاده . اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 48 . ح - ثعالبى در وصف بهرام اول مىنويسد : « در آغاز جوانى به پادشاهى رسيد ، با اين همه از بردبارى ، نيك انديشى ، مهرورزى و سنگينى بهرهمند بود . مردم از پادشاهى او شاد شدند و به فرخندگى روزگار و پادشاهيش اميد بستند . . . بهرام در نگاهدارى كشور و
چيرگى بر دشمنان و آراستن كارها و افزونى خواستهها و ترساندن دشمنان به شمشيرهاى آخته و بهبود كار آبادانى سخت كوشيد و درفش كشوردارى را برافراشت . » تاريخ غررالسير ، ص 289 .