تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 832

مساهمون:

ص٨٣٢
نيز از اندازهء خود بگذرد ، دلاوران گمان به سستى تو خواهند برد . پس بر شاه بايسته است كه خِرد خود را در ميان اين دو راه ميانجى سازد و نه تيزى و نه سستى به كار آورد . خِرد ، جان تو را رهنمون باد . به هوش باش تا آهوجويان به نزد تو راه نيابند . اگر چه دشمن ، تو را شهريار بخواند ، باز هم دوستى با او را خواستار مشو . زيرا دوستى دشمن همچون درخت سبزى است كه بار آن كَبَست مىباشد و اگر پاى آن را بگيرى ، سرش را بيابى . در فراز و نشيبها هرگز فريب به كار مبر و در دلت نيز انديشهء بد مياور زيرا كه روزگار بدانديش بد خواهد بود . شاهى كه پيمان شكن گردد ، نامداران بر او بخندند . پس خردمند باش زيرا كه خِرد آرايش كار تو و نگهدار گفتار و كردار تو و نيز آرايش گنج و تاج و سپاه و نمايندهء گردش خورشيد و ماه است . آگاه باش كه هرگز به گنج و ناز ننازى ، زيرا كه اين سراى سپنجى بر تو نيز بسر خواهد آمد . تنها با خردمندان سگالش كن و از آيين شاهان پيشين مگرد . دشمن را با سپاه خود بترسان و به ژرفى در همه سو بنگر . بدان آن ستاينده‌اى كه به ناسزا و از براى رسيدن به آرزوى دل خود كسى را بستايد ، از آن سخن شكست تو را مىجويد . پس مگذار تا در پيش تو دير بماند . كسى كه به ستايش يزدان نپردازد ، تو او را در گيتى از مردمان مدان چرا كه يزدان از مردان ستايش مىخواهد و دل نكوهنده را مىكاهد . هر كسى كه از گناه گناهكارى چشم پوشيد و به آسانى خشم خود را فرو خورد ، هر روز بر فزونى او افزوده گردد . ليك اگر شتاب بيآورد ، دلش پر از خون خواهد شد . هر كسى كه از آب دريا نبرد بجويد ، خردمند نباشد . دل خود را همچون كمان و زبانت را بسان تير ساز و اين داستانم را آسان مپندار . آنگاه بر خود گشاى و دستت را راست بدار و تير زبانت را از كمان خِرد بر هر نشانه‌اى كه مىخواهى بران . بدان هر كسى كه مغز در سرش باشد ، همهء انديشه و گفتار او نغز است . هر گاه كه بخواهى با سگالشگرى به سگالش بنشينى ، سخنان خود را در نبودن ديگران بگوى . اگر انديشهء آزمايش ديگران را داشته باشى ، همواره روزگارت در افزايش باشد و جانت از دشمن بيدارتر مىگردد . كسى كه آرزوى دل بر خِردش فرمانروا گشت ، بدان كه