خود را بخورد ، بايد با موبدش به سگالش بنشيند و از بيداد و داد از او بپرسد تا موبد آن سخنان را بر دل شاه ياد كند . چون روزى تو را آهنگ شكار آيد ، اگر مِى بخورى ، تو را گزند خواهد رسيد . زيرا كه دو بازى مِى و بزم را با شكار و بيرون رفتن نبايد با هم انجام داد . چرا كه مهتران دانند كه از جنبش مِى ، تن آدمى سنگين مىگردد . اگر از جايى دشمنى پديدار شد ، ديگر بايد دست از اين كارها كشيد و تيغ را پيراست و درم آورد و از هر پادشاهى سپاهى خواست . كار امروز را به فردا مگذار و بدآموز را بر تخت منشان . هرگز از مردم ساده و بىدانش راستى مجوى زيرا كه از آن جستجو ، تو را كاستى رسد . اگر از ايشان آگهى بدى به تو رسيد ، تو آن سخن را از بدگوى مشنو و اندوهگين مگرد . ايشان نه شاهدوست باشند و نه يزدان پرست . اگر از ايشان پاى گيرى ، سر بيابى . اندازهء مردم ساده و بىدانش شهر چنين باشد . پس تا جاودان از خِرد ، بهرهمند باشى . از بدى مردم بدنهان بترس زيرا كه گيتى از مردم بدنهان تنگ باشد . با هيچ رازدارى نيز سخن خود را مگوى زيرا كه او را هم يارى خواهد بود و ناگهان سخن خود را در گيتى پراكنده خواهى يافت . آنگاه چون رازت در شهر آشكار شود ، دل خردمندت بىهيچ نرمىاى مىگردد . در آن هنگام چون برآشفته گردى ، خردمندان تو را سبكسر خواهند خواند . هرگز آهوى « 1 » ديگران را مجوى ، زيرا آهوجويان نيز از تو آهويى بجويند . بدان كه اگر آرزو بر خِرد تو چيره گردد ، ديگر خردمندان ، تو را از مردمان نشمارند . شاه بايد خردمند و نيكخواه همگان باشد . مبادا كسى كه تيز و برترمنش است و از سرزنشى نمىپيچد ، در نزد تو جايى بگيرد و تو را راهنماى گردد . چون بخواهى كه پارسايان تو را بستايند ، هر گاه كه پادشاه گشتى ، خشم و كين را رها ساز . هر پادشاهى كه آرزو بر او چيره گردد ، خردمند و يزدان پرست نخواهد بود .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 816
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨١٦
هامش
( 1 ) - عيب .