بىنياز است و نه بىكيش ، بر شاه آفرين خواهد بود . اين دو چنان پاسبان يكديگر هستند كه گويى هر دو به زير يك چادرند . نه آن از اين بىنياز است و نه اين از آن . هر دو ، دو يار نيكسازند . خردمند داند كه مردى كه بر كيش باشد ، در هر دو گيتى كامروا خواهد بود . چون پادشاه پاسبان كيش باشد ، پس تو اين هر دو را برادر بخوان . هر كسى كه زبان بر شهريارى دادگر بگشايد ، ديگر او را مرد كيش مخوان . چون كسى كه بر كيش باشد ، از پادشاه كينهاى داشته باشد ، به هوش باش تا او را پارسا نخوانى .
بدان كه آن سخنگوى با آفرين گفته است كه : چون بنگرى ، در مىيابى كه كيش مغز داد است .
آگاه باش كه تخت شاهان از سه كار خواهد پيچيد . نخست از شهريار بيدادگر . دو ديگر كسى كه بىمايهاى را از مرد هنرمند برتر كشد . و سديگر كسى كه همواره فزون خواه باشد و بكوشد كه با گنج ، خود را برتر سازد . پس به بخشندگى و داد و خِرد بناز و هرگز دروغ مگوى . دروغ رخسار پادشاه را تيره خواهد ساخت و سخن بدانديش هرگز فروغ نگيرد .
به هوش باش تا هرگز نگاهبان گنج مگردى . زيرا كه مردم از براى دينار است كه رنج مىبرند . بدان كه اگر پادشاهى از براى گنج آز بورزد ، همانا كه تن زيردستان خود را در رنج داشته است . زيرا هر جايى كه دهگان باشد ، همان گنج پادشاه است . پس بر شاه بايسته است كه نگاهبان گنج دهگان باشد و رنج او را نيز ببار آورد . همواره بِدان بكوش كه از خشم دور باشى و با مردانگى از گناهكاران چشم بپوش . چون خشم بيآورى و هماندم پشيمان گردى و آهنگ درمان آن را با پوزش بسازى ، مردم پارسا چنين پادشاهى را سبكمايه مىخوانند . چون بدخواهى بر پادشاه ننگ است پس بايد دل خود را به خوبى بيآرايى . اگر شاه اندكى بيم به دل خود راه دهد ، همانا كه خواستهء دل بدگمان بر او چيره گشته است . اى پسر ، هرگز از بخشش ، اندوهى به دل راه مده و ارج همه چيز را نيز تا مىتوانى بدان . چنان بدان كه شاهى تنها بر كسى سزاوار است كه گردش آسمانها را ببخشيده است . هر گاه كه شاه ، اندوه پادشاهى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 815
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨١٥