تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 804

مساهمون:

ص٨٠٤

چون آن كودكان با آن همه كوشش ، نيرومند و بىآهو « 1 » مىگشتند ، از سرزمين خود به درگاه شاه و آن بارگاه نامور او مىآمدند تا نام ايشان را در شمار سپاهيان بنويسند . سپس چون جنگى درمىگرفت ، آن جوانان نورسيده با پهلوانان به جنگ مىرفتند . با هر هزار تن از آن جوانان سپاهى ، يكى از موبدان كارآگاه مىرفت تا كار ايشان را هوشيارانه بنگرد و در بارهء هر كسى كه از ايشان در جنگ ، بىهنر بود و سست مىشد و يا كسانى كه جنگاور بودند ، به شاهنشاه نامه‌اى بنويسد . چون شاه آن نامه را مىخواند ، به جنگاوران و هنرمندان ايشان جامه‌هاى شاهوار و پر مايه‌ترين چيزها را از گنج خود مىداد و بدهنران را نيز از كار سپاهيگرى باز مىداشت . و بدين گونه بود كه سپاه اردشير به جايى رسيد كه پهناى ايشان را ستاره نيز نديد . اردشير سر سگالشگران سپاه را از همه برتر مىداشت . جارچى در ميان سپاه مىگشت و چنين جار مىزد كه : اى نامداران و پهلوانان شاه ، هر كسى كه خشنودى شاه را بجويد و زمين را به خون دليران بشويد ، از من جامهء شاهوار خواهد يافت و نامش نيز در گيتى به يادگار خواهد ماند . بدين سان اردشير همهء گيتى را با سپاهيانش بيآراست و او چون شبانى گشت و آن پرخاش جويان بسان رمهء او گشتند . اكنون به چارهء اردشير شاه در ديوان بنگر كه چگونه كار دبيران را برساخت . اردشير كارآگاهانى در ايوان داشت كه نمىگذاشتند بىدانشان كار را در دست گيرند . تنها كسانى كه آيين نوشتن و شيوايى گفتار را نگاه مىداشتند و چيره دست بودند ، بدانجا راه مىيافتند و شاهنشاه روزىِ ايشان را نيز فزون مىساخت . ليك كسانى كه توانايى نوشتن و هوش ايشان كمتر بود ، به ديوان اردشير شاه نمىرفتند و براى كار به نزد كارداران مىرفتند . ولى نويسندگان در نزد شهريار مىماندند . اردشير شهريار هر گاه كه دبيران را در درگاه خود مىديد ، ايشان را مىستود و هميشه مىگفت : نويسندگان با دانش‌اندوزى ، گنج مىآكنند و با خِرد و رنج ، آن را مىپراكنند . شهر و

هامش
( 1 ) - بىآهو به پارسى به معناى بىعيب است .