تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 803

مساهمون:

ص٨٠٣

گفت و او بشنيد . اردشير شهريار از شنيدن گفتار او شاد شد و به همراه دستور خود و همچنان كه آن اورمزد دلافروز را در كنار خود گرفته بود ، از آن ميدان به ايوان خود و به سوى تخت خراميد . سپس تخت زرّينى بيآراست و بفرمود تا گردنبند و كلاه زرّينى بيآورند و سر آن كودك خردسال را بيآراستند . آنگاه زر و گوهر بسيارى از گنج بخواستند و اردشير آن اندازه زر و گوهر بر اورمزد بريخت كه سرش هم ناپديد گشت . سپس تنش را از ميان آنها بيرون كشيد و همهء آن زر و گوهرها را به تهيدستان داد و به خردمندان نيز خواستهء بيشترى ببخشيد . آتشكده و ايوان نوروز و كاخ سده را با ديبا بيآراست و پس از آن با مهتران بزمگاهى بساخت و در كنار رامشگران به بزم نشستند . اردشير به آن نامداران و خردمندان شهر گفت : مبادا كه هرگز كسى از گفتار داناى ستاره‌شناس سر بپيچد . كيد هندى گفته بود كه بخت و تخت شاهى و كشور و افسر و گنج و سپاه و تاج شاهى و فرّ و جاه براى تو شاد و خرّم نگردند ، مگر اين كه نژاد مهرك نوشزاد را با نژاد خود بيآميزى . اكنون هشت سال از آن هنگام بگذشته كه روزگار همواره به آرزوى ما گشته است . هفت كشور از آن من گشت و دلم هر آنچه كه از بخت خواست ، بيافت . آنگاه همهء كارداران او را شاهنشاه خواندند « 1 » . چاره ساختن اردشير در كار پادشاهى اكنون سخنانى در بارهء داد و فرهنگ و فرّ و هنرمندى اردشير و نيكخواهى او در هرجا بشنو و همهء آنها را ياد گير . اردشير بكوشيد و آيين نيكويى نهاد و مِهر و داد خود را بر همه بگسترانيد . چون مىخواست سپاهيان درگاهش افزون گردند ، راهنمايانى را به هر سو بفرستاد تا نگذارند هر كسى كه پسر دارد ، او را بىهنر بار آورد و بگويند تا او را سوارى و آيين جنگ با گرز و كمان و تير خدنگ بيآموزد . آنگاه

هامش
( 1 ) - مشكور ، كارنامه اردشير بابكان ، بخش سيزدهم ، بند 18 - 1 ، ص 214 - 213 .