تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 807

مساهمون:

ص٨٠٧
نخيز دشمن بىبيم بشوى زيرا سپاهيان ايشان در در و دشت خواهند بود . سرانجام چون به درستى از دشمن ، در پناه گشتى ، ديگر به هوش باش كه سخنان هيچكس را نشنوى . بهره‌هاى جنگ را تنها به كسانى ببخش كه جنگ جو بودند و با مردانگى دل از جان شيرين خود بشستند . هر كسى كه به دست تو بَرده گردد ، او را به ناگزير به اين بارگاه بيآور تا من از براى ايشان در سرزمينى كه تا كنون خارستان بوده ، شارستانى برآورم . پس اگر مىخواهى كه بىرنج و درد بمانى ، هرگز از اين پندها سر مپيچ . در پيروزى به يزدان بگراى ، زيرا كه او بىگمان تو را راهنما خواهد بود . از هرجا كه فرستاده‌اى ترك يا رومى يا ايرانى مىآمد ، مرزبان ازو آگهى داشت و چنين كارهايى را ناچيز نمىپنداشت . در آن راه جايى براى فرستاده ساخته و پرداخته شده بود و همه چيز از پوشيدنى و خوردنى و گستردنى در آن بود . چون كاردار آگاه مىشد كه فرستاده از براى چه به نزد شهريار ايران آمده ، سوارى سرافراز و دبير به نزديك اردشير شاه مىرفت تا سپاهيان ، آن فرستاده را پذيره شوند و تخت پيروزهء شاه را بيآرايند . در هر سو كنيزان با جامه‌هاى زربافت رده برمىكشيدند . آنگاه شاه ايران فرستاده را به پيش خود مىخواند و او را كنار تخت زرّين خود مىنشاند و در بارهء همه چيز او از نيك و بد و نام و آواز او و نيز از دادگرى و بيداد در كشور او و همچنين از آيين و شاه و سپاهيانش پرسشهايى مىكرد . سپس آن فرستاده را به ايوان مىبرد و هر آنچه نياز بود ، مىآراست و او را به خوان و ميگسارى مىخواند و بر تخت زرّينش مىنشاند . آنگاه با سپاهيان بيشمارى ، او را به همراه خود به شكار مىبرد و به هنگام رفتنش نيز جامهء شاهوارى برايش مىآراست . اردشير موبدان و خردمندان بىآزار و بيدار دلى را به هر سو بفرستاد تا در هر سو شهرهايى بساختند و براى اين كار نيز گنجهايى بپرداختند . و بدين سان براى بينوايانى كه بخت با ايشان يار نبود و خانه‌اى نداشتند ، خانه‌هايى بساختند تا ازو ، چه آشكار و چه نهان ، نام نيك در گيتى به يادگار بماند . اينك من زنده كنندهء نام او هستم . فرجامش نيك باد . اكنون اين شگفتيهايى را ببين كه از دادگرى كرد و گيتى را