تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 806

مساهمون:

ص٨٠٦
سپاهيانش درم مىداد تا يك تن نيز دژم نباشند . آنگاه يك پهلوان نامجوى و خردمند و بيدار و آرامجوى و دبيرى با دستگاه و آيين را مىخواست تا سپاه را از بيدادگرى بازدارد . سپس مردى بر پشت پيل مىنشست كه خروشش تا دو كروه مىرفت و بانگ مىزد كه : اى نامداران جنگى ، هر كه دل و آبروى دارد ، بداند كه نبايد به هيچ تهيدست يا توانگر و نامورى رنجى رسد . در هر ايستگاهى كه مىرسيد ، بخوريد و ببخشيد و با اين كار بر آن زيردستان سپاسى بنهيد . هر كه از شمايان يزدان پرست است ، دست به چيزهاى ديگران نيازد . هر كسى كه به دشمن پشت كند ، ديگر بداند كه روزگارش سخت خواهد گشت . يا كشته خواهد شد و يا در بند خواهد آمد و يا نامش از ديوان پاك خواهد شد . اردشير به سالار سپاه مىگفت : در جنگ نه سستى بكن و نه تيزى و پيش دستى . هميشه پيلان را در پيش سپاه نگاه بدار و تا چهار كروه ديده‌بانان و پيش روان سپاه را بپراكن . چون تو را روز رزم پيش آيد ، نخست پيرامون سپاه بگرد و به سپاهيان بگوى كه : اين دشمنانى كه بر اين رزمگاه‌اند ، كسى نيستند . من براى همهء شمايان ، از برنا و پير ، جامهء شاهوارى از اردشير خواهم گرفت . يك تن از ما با سد سپاهى اسپ‌افكن دشمن برابر باشد و سد تن از ايشان در برابر يك تن از سپاهيان ما اندك باشند . چون از دو سو سپاهيان اسپ افكنند ، نبايد كه پهلوانان پرخاش جوى بيآيند و دل سپاه تهى بماند . اگر چه سپاهيان بسيار هم باشند . كارى بكن كه سوى راست سپاه با سوى چپ دشمن بجنگند و سوى چپ سپاه با سوى راست سپاه دشمن بجنگند و سوى چپ سپاه با سوى راست سپاه دشمن بكوشند . ليك سپاهى كه در دل سپاه است ، برجاى خويش بماند و هيچكس از دل سپاه پاى خود را بيرون نگذارد . آنگاه اگر دل سپاه دشمن از جاى جنبيد ، تو نيز با سپاهيانت از دل سپاه به بيرون آى . چون بر دشمن پيروز گردى و او از تو بگريزد ، ديگر خون او را مريز . اگر كسى از دشمنان از تو زينهار خواست ، او را زينهار بده و كينه مدار . چون ببينى كه دشمن به تو پشت كرده ، بىدرنگ به سوى چيزهاى ايشان متاز و جاى خود را تهى مساز . نبايد كه هيچگاه از