تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 798

مساهمون:

ص٧٩٨

دينار و پرند چينى بسيار به نزد آن داناى هند فرستاد و به دو گفت : به پيش آن دانا برو و او را بگوى كه : اى مرد نيك اختر و راهجوى ، به اختر من بنگر تا ببينى كه من چه هنگام از جنگ مىآسايم و كشور را به چنگ مىآورم . اگر هم برايم چنين نمىشود ، پس ديگر در رنج نباشم و اين گونه گنج خود را نپراكنم . فرستادهء شهريار كه چنين شنيد ، با آن پيشكشها و بشارها به نزد كيد آمد و آنچه را كه شاهنشاه با او گفته بود ، به دو بگفت و همهء رازها را در نزد او بگشود . كيد ازو بپرسيد و اندوهخوار گشت و آنگاه پس از آن پرسشها به سوى دانش و چاره رفت . پس ستاره‌ياب « 1 » و زيگ « 2 » هندى بيآورد و اختر او را بگرفت و در آسانى و سود و درد و گزند چرخ بلند بنگريست . آنگاه به آن فرستاده گفت : اختر ايران و شهريار ايران را شمارش كردم . بدان كه اگر كسى از دودمان شاه ايران با نژاد مهرك نوشزاد بيآميزد ، ديگر اردشير بايد با آرامش بر تخت ناز بنشيند و نبايد به سوى جنگ بازگردد . گنجش نيز فزون مىگردد و رنجش مىكاهد . پس چون اين كار را بكند ، ديگر همهء ايران از آن او خواهد شد و هر آنچه خواسته ، خواهد يافت . آنگاه كيد به آن فرستاده چيزهايى ببخشيد و به دو گفت : هيچ‌چيز از آنچه گفتم را نبايد نهان سازى . بدان كه اگر او از اين كار سر نپيچد ، آسمان نيز آنچه را كه گفتم براى آن ارجمند خواهد كرد . پس فرستاده به نزد اردشير شهريار بازگشت و آنچه را كه از آن آموزگار بشنيده بود ، به دو بگفت . چون اردشير گفتار او را بشنيد ، دلش پر از درد و رخسارش به زردى زرير گشت و به آن فرستاده گفت : هرگز اين مباد كه من نژادى از دودمان مهرك ببينم و دشمن خود را از كوى به خانه آورم تا به سرزمينم كينه‌جوى گردد . دريغ آن پراگندن گنج و فرستادن مردم و رنج من . از مهرك تنها يك دختر زنده ماند و بس كه هيچكس تا كنون چهرهء او را نديده است . اكنون مىفرمايم تا او را از روم و چين و هند و طراز بجويند و چون او را بيابم ، بر روى آتش بريان مىسازم و خاك را نيز بر او

هامش
( 1 ) - ستاره ياب به پارسى به معناى اسطرلاب است .
( 2 ) زيگ همان زيج است .