تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 797

مساهمون:

ص٧٩٧

پهلوى و نشستن شاهوار و سرافرازانه را به همراه جنگاورى و سرنيزه از بالا به دشمن نمودن و مِىخوردن و بخشش و كار بزم و سپاه بستن و كوشش را به دو بيآموخت . آنگاه اردشير نوشته‌هاى روى درم و دينار را نيز ديگرگون كرد و به يك سوى آنها نام اردشير شاه و به روى ديگر آنها نام آن دستور فرّخ را بنوشت . نام آن دستور كارآزموده و راهنماى شاه ، گرانمايه بود « 1 » . بر روى نامه‌ها نيز بدين گونه نوشتند و شاه ، فرمان و مُهر و نگين را به دو داد . به تهيدستان نيز كه با كوشش خوراكى فراهم مىآوردند ، گنجى ببخشيد . سپس در جايى كه خارستان بود ، شارستان خرّمى بساخت و اين همانجاست كه آن را جندشاپور مىخوانى و نامى جز اين برايش نمىدانى . اختر پرسيدن اردشير از كيد هندى چون شاپور همچون سرو بلندى گشت ، او را بيم گزند از چشم بد بود . اردشير دَمى ازو جدا نبود و شاپور همچون دستور او گشت . ليك اردشير شاه يك روز نيز از جنگ آسوده نمىشد و چون جايى را از دشمن تهى مىكرد ، دشمن ديگرى سر بر مىآورد . پيوسته مىگفت : من در آشكار و نهان از كردگار گيهان مىخواهم كه گيتى را بىهيچ دشمنى بدست آورم و ديگر خود به پرستش يزدان پاك پردازم . دستور فرخندهء او كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى شاه روشندل و راهجوى ، كسى را به سوى كيد هندى مىفرستيم . او مردى دانش‌پژوه و فريادرس است و شمار سپهر بلند و همهء شادمانى و گزند آن را مىداند . پس اگر هفت كشور تنها از آن تو خواهد شد ، او با نگاه كردن در اختر تو خواهد دانست . اردشير شاه كه چنين شنيد ، جوان گرانمايهء تيز هوشى را برگزيد و او را با اسپ و

هامش
( 1 ) - در نسخهء مسكو ، ج 7 ، ص 163 نام اين موبد « گران خوار » ضبط شده است . مىتوان به احتمالى او را همان تنسر يا ابرسام معروف دانست .