تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 792

مساهمون:

ص٧٩٢
آيا اگر دشمن را بر تخت بنشانى و او چنان از نوازش تو مست گردد كه بيهوده دست به جان تو يازد ، چنين برآورده‌اى را چه پادافره‌اى خواهد بود و درمان اين خودكرده را چه سازيم ؟ دستور به دو گفت : چون چنين كسى به جان شاه دست بيازد ، بايد سر پر گناه او را از تن جدا ساخت و هيچ پندى را نيز نشنيد . اردشير كه چنين شنيد ، به دو بفرمود كه : پس جان از تن اين دختر اردوان بيرون كن . موبد روان شد و آن دختر اردوان شاه نيز لرزان و با دلى پر گناه در پيش او برفت . ليك دختر به موبد گفت : اى پر خِرد ، روزگار من و تو نيز بگذرد . ولى اگر مىخواهى به ناگزير مرا بكشى ، بدان كه من از اردشير كودكى دارم . پس اگر من سزاوار خون ريختن و آويختن از دار بلند باشم ، چون اين كودك از مادر پاك خود زاده شود ، آنگاه هرچه پادشاه فرمان دهد ، همان را بكن . موبد تيز هوش كه چنين شنيد ، از همان راه بازگشت و آنچه شنيده بود ، به اردشير بگفت . ليك اردشير به دو گفت : اين سخن را نيز ازو مشنو و كمند بيآور و پادافرهء او را بكن . زادن شاپور پسر اردشير موبد در دل خويش گفت : چه بد روزگارى است كه چنين فرمانى از شهريار بيآمد . سرانجام ِ همهء ما ، از برنا و پير ، مرگ باشد . ليك اردشير شهريار هيچ پسرى ندارد و اگر ساليان بيشمارى نيز زنده باشد ، باز هم چون از اين گيتى درگذرد ، تخت شاهى او به دشمنش خواهد رسيد . پس همان بهتر كه از اين كار ناسودمند ، با مردانگى خود چارهء درستى بسازم و اين ماهروى را از كشتن برهانم تا شايد شاه را از اين كار پشيمان سازم . سپس هر گاه كه آن بچّه زاده شد ، اين كينهء پادشاه را بجاى خواهم آورد . اين كارى نيست كه از دل بگذرد . پس اگر خردمند باشم ، بهتر از بىخِردى خواهد بود . آنگاه موبد جايى را در ايوان خود بيآراست تا او را همچون جان و تن خود نگاه بدارد . در دل گفت : روا نخواهم داشت كه باد نيز او را ببيند .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 792 | حكيم أبو القاسم الفردوسي