شادى « 1 » چنين گفت : بدانيد كه گنج من در گيتى ، دادگرى من است و گيتى از بخت و رنج من زنده مىباشد . هيچكس را ياراى گرفتن اين گنج از من نباشد و هر كسى كه بد كند ، او را بد خواهد رسيد . پس چون گيهاندار پاك از من خشنود باشد ، اين گيتى را از من دريغ نخواهد داشت . همهء گيتى يك سره در پناه من است و دادگرى آيين من مىباشد . نبايد كه هيچكسى - چه از بندگان و يا از مردم نيكخوى - با دلى پر از آرزو از كارداران و سرهنگان و سواران جنگى من بخوابد « 2 » . اين بارگاه بر هر كسى ، چه بدخواه و يا نيكخواه گشوده است « 3 » . همهء انجمن با شنيدن اين سخنان بر او آفرين خواندند و گفتند : زمين به دادگرى تو آباد بادا . سپس اردشير سپاهيانى را به هر سو بفرستاد تا سر كينهور هر يك از مهتران را كه با او دشمن باشند ، به راه آورند . سرگذشت اردشير با دختر اردوان در آن هنگام كه اردشير شاه ، اردوان را بكشت و با ريختن خون او گيتى را به چنگ آورد ، دختر او را بخواست تا بگويد كه گنج اردوان در كجاست . دو تن از فرزندان ديگر اردوان به هندوستان رفتند و دو فرزندش هم در زندان و بند اردشير شاه بودند . پسر بزرگتر و پر هنر اردوان - كه بهمن نام داشت - در آن هنگام در
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 790
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٩٠
هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1523 ، بيت 4 آمده است :
چو تاج بزرگى بسر بر نهاد * چنين كرد بر تخت پيروزه ياد
ليك چنان كه چند سطر بالاتر ديده شد خود حكيم فردوسى از تخت عاج ( پيلسته ) نام برده است . از اين رو از نسخه بدل نسخهء بروخيم ، ج 7 ، ص 1962 مصرع دوم بدين گونه آورده شد :
« چنين گفت بر تخت پيروز و شاد » ^ CENTER .
( 2 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1523 ، بيت 10 آمده :
بخسپد كسى دل پر از آرزوى * گزاينده يا مردم نيكخوى
ليك مصراع دوم در نسخهء مسكو ، ج 7 ، ص 155 بدين صورت آمده :
« گر از بنده گر مردم نيكخوى » ^ CENTER كه صحيحتر مىباشد .
( 3 ) - مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 238 .