هندوستان بود . او كه هيچ بهرهاى از پادشاهى نديد ، فرستادهء جوان و خردمندى را كه به گفتارش گوش بسپارد ، بيافت و پارهاى زهر به دو داد و گفت : به پيش خواهرم برو و او را بگوى كه از دشمن ، مهربانى مجوى . دو برادرتو در هندوستان با رنج و سختى همراه گشتهاند و دو برادر ديگرت در آنجا با ديدگانى پر از اشك و دلى پر خون در زندان شاه هستند . ليك چگونه كردگار سپهر بر تو بپسندد كه اين گونه از ما مِهر بگسسته باشى ؟ اينك اگر مىخواهى كه بانوى ايران بشوى و در گيتى پسند دليران گردى ، اين زهر هلاهل « 1 » هندى را بگير و بر اردشير به كار ببر . پس فرستاده به هنگام شب به نزد آن دختر گرامى اردوان رسيد و پيغام را بداد . دل و جان دختر اردوان بر برادرش سوخت و دلش همچون آتش برافروخته گشت و آن زهر را بگرفت . روزى اردشير شاه به شكار گورخر برفت . چون نيمى از آن روز دراز بگذشت ، اردشير سپهبد از نخچيرگاه بازگشت و از همان راه به سوى دختر اردوان برفت . آن دختر ماه چهر نيز به نزد شاه دويد و آن زهر را با شكر و پست « 2 » بيآميخت تا شايد بهمن از آن كار ، كامروا گردد . ليك چون اردشير شاه آن را در دست گرفت ، از دستش بيافتاد و بشكست . آن دختر پادشاه زاده از ترس ، لرزان گشت و بىدرنگ دلش بر دو نيم شد . شاه از ديدن آن لرزش او به دو بدگمان گشت . پس به كنيزان بفرمود تا چهار مرغ خانگى را بيآوردند . چون آن مرغها را بر آن پستهها گذاشتند ، آن كار را بيهوده مىپنداشتند . ليك چون مرغان از آن بخوردند ، بىدرنگ مردند . پس ديگر هر گونه گمان نيكى از ميان رفت « 3 » . اردشير كه چنين ديد ، بفرمود تا موبد و دستورش به نزديك آن شاه نيك انديش بيآيد . آنگاه اردشير شاه از دستور و موبد خود پرسيد كه :
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 791
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٩١
هامش
( 1 ) - هَلاهل نوعى زهر كشنده است كه بىدرنگ مىكشد و هيچ پادزهرى ندارد .
( 2 ) - پست به نوعى شربت گفته مىشده كه با مغز جو مىساختند .
( 3 ) - در كارنامه اردشير بابكان در اين باره آمده است كه چون اردشير آهنگ خوردن از آن كرد ، آذرفرنبغ به شكل خروس سرخى در آمد و پريد و پَر خود را به آن زد و آن جام بر زمين افتاد و بشكست . آنگاه گربه و سگى كه در آن جا بودند ، از آن بخوردند و بمردند . بخش نهم ، بند 13 - 11 ، ص 203 - 202 .