تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 787

مساهمون:

ص٧٨٧

كشتن اردشير ، هفتواد را چون هفتواد از كشته شدن كرم آگه شد ، دلش پر از درد و سرش پر از باد گشت . پس بيآمد تا دژ را بگيرد . ليك در همان هنگام اردشير شهريار به فراز باروى دژ رفت و اگر چه هفتواد بسيار براى گرفتن دژ كوشيد ، ليك كوشش سودى نداشت زيرا كه شير بر آن بارو گام بگذاشته بود . از سوى ديگر هم سپاهيان اردشير همچون كوهى بدانجا آمدند و گروه هفتواد با داغ و درد گشتند . پس اردشير شاه از فراز باروى دژ به شهرگير گفت : اى پهلوان ، به جنگ بشتاب و بدان كه اگر هفتواد در اين ميانه گم شود ، ديگر هيچ بجز رنج و باد در دست تو نخواهد ماند . من نيز كرم را ارزيز گرم خوراندم و ديگر بخت از ايشان بگشت . چون سپاهيان ايران آواز شاه را شنيدند ، همگى دل گرفتند و كمر به كين خواهى بستند و كلاهخودهاى آهنين خود را بر سر نهادند . در همان هنگام بادى به سوى سپاه كرم برگشت و بىدرنگ هفتواد گرفتار گشت . شاهوى - پسر مهتر و سالار هفتواد - نيز به دست ايرانيان گرفتار آمد . آنگاه اردشير شتابان از دژ فرود آمد و شهرگير پياده به نزد او رفت . اسپ بالاى « 1 » زرّين ستامى را نيز براى اردشير ببردند و آن شاه نيكنام بر آن سوار شد . سپس اردشير - آن شهريار بلند - بفرمود تا در پيش آن دريا دو دار بلند بزنند و بدين سان آن دو بدخواه را زنده بردار كرد و دل دشمن را از خواب بيدار ساخت . سپس شهرگير از دل سپاه بيآمد و بارانى از تير بر آن دو تن بباريد و ايشان را بكشت . پس از آن اردشير همهء آن خواسته‌ها را به تاراج داد و سپاهيانش از آن همه خواسته آراسته گشتند . همهء فرمانبران هر آنچه را كه در دژ بود ، فرود آوردند . اردشير نيز هر آنچه را كه از ميان آنها پر مايه‌تر و دلپذيرتر بيافت به اردشيرخرّه برد و در آنجا آتشكده‌اى برپا ساخت و

هامش
( 1 ) - اسپ بالا به معناى اسب يدك يا اسب جنيبت است . يعنى اسبى كه به همراه اسب خود براى بزرگى مىبرند تا او را سوار بر آن كنند .