تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 784

مساهمون:

ص٧٨٤

اردشير سرافراز با دلى روشن و يادگير برفت تا به اردشيرخرّه رسيد . چون در آنجا سپاهيان و بزرگان فرزانهء سگالشگر در نزدش انجمن گشتند ، چندى بيآسود و ايشان را روزى بداد . آنگاه به سوى مهرك نوشزاد آمد . مهرك كه ياراى رفتن به جنگ ايشان را نداشت ، گيتى در پيش چشمش تيره گشت . اردشير پادشاه كه به جهرم نزديك شد ، مهرك ناراستكار از او نهان گشت . ليك دل اردشير پادشاه پر از پيكار شد و همچنان بود تا اين كه مهرك گرفتار گشت . پس اردشير با شمشير هندى گردن او را بزد و تن بىسر او را در آتش انداخت . سپس هر كسى را كه از دودمان او بيافت ، بىدرنگ با دشنه بكشت . تنها دخترى از مهرك نهان گشت و همهء شهر به جستجوى او برآمدند « 1 » . كشتن اردشير ، كرم هفتواد را آنگاه اردشير با دوازده هزار سوار كارآزموده كه همگى آهنگ جنگ با كرم كرده بودند ، به آن سو رفت و سپاهيان را به ميان دو كوه آورد . شاه اردشير را سالارى خردمند به نام شهرگير بود . پس شاه به آن پهلوان گفت : در اينجا با روشن روانى بمان و شب و روز سواران خردمند و راهنمايى را براى ديده‌بانى و پاسدارى از سپاه بپاى دار . من نيز اكنون بسان نيايم - اسفنديار - چاره‌اى بسازم « 2 » . اگر ديده‌بان شما در روز ، دودى ديد و يا در شب آتشى همچون خورشيد گيتىفروز بديد ، بدانيد كه ديگر كار كرم بسر آمد و بخت از كرم بگرديد . آنگاه از ميان آن بزرگان ، هفت مرد دلير و جنگاور كه راز او را به باد نيز نگويند ، برگزيد . سپس گوهرهاى بسيارى از گنج

هامش
( 1 ) - مشكور ، كارنامه اردشير بابكان ، بخش هشتم ، بند 1 ، ص 198 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 582 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 880 .
( 2 ) - مراد رفتن اسفنديار ، در جامهء بازرگانان به رويين دژ است كه از آن طريق توانست بر ارجاسپ غالب آيد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 784 | حكيم أبو القاسم الفردوسي