تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 786

مساهمون:

ص٧٨٦

من سه روز خوراك آن كرم را بدهم تا شايد با اين كار در گيتى پر آوازه گردم و بهره‌اى از اختر آن كرم به من نيز برسد . شمايان نيز سه روز با من به ميگسارى بپردازيد . آنگاه به روز چهارم چون خورشيد گيتىفروز برآيد ، كلبهء فراخى مىسازم و سر تاك « 1 » آن را از ديوار اين كاخ نيز برتر مىآورم و به فروش مىپردازم تا آبروى من در نزد كرم افزوده گردد . با گفتن اين سخنان ، كام اردشير برآورده گشت و ايشان به دو گفتند : تو برو و پرستار آن كرم باش . اردشير نيز بسان خربندگان ، همه گونه چيزى برآورد و آن نگاهبانان و نوكران كرم نيز مِى به دست در آنجا بنشستند و به ميگسارى پرداختند و سرانجام مست شدند . چون زبانشان از مستى سست گشت ، اردشير بيآمد و آن لويد رويين و ارزيز را بيآورد . سپس در آن روز روشن آتشى برافروخت . چون هنگام خوردن آن كرم فرا رسيد ، زبانش را كه به سياهى صنج « 2 » بود ، همچون هميشه براى خوردن برنج بيرون كرد . ليك ناگهان اردشير جوان آن ارزيز جوشان را فرو ريخت و كرم در آن آبگير ناتوان گشت . پس چنان بانگ شكستى از گلويش برآمد كه همهء آن جايگاهش بلرزيد . آنگاه اردشير به همراه آن جوانان همچون باد برفت و همگى با گوپال و شمشير و تير بر آن پرستاران مست بتاختند و همهء آنها را بكشتند « 3 » . سپس دود تيره‌اى از فراز بام دژ برانگيخت و بدين گونه آن دليرى خود را به سالار سپاه خود نشان داد . ديده‌بان كه آن دود را بديد ، شتابان به نزد شهرگير رفت و به دو گفت : اردشير شاه پيروز گشت . شهرگير - آن پهلوان سپاه - نيز با شنيدن اين سخن ، سپاهيان را به نزديك شاه آورد .

هامش
( 1 ) - تاك همان طاق است .
( 2 ) - صنج به كاسه‌هاى سياه آبنوسى و يا از چوب سياه ديگر گفته مىشود .
( 3 ) - مشكور ، كارنامه اردشير بابكان ، بخش هشتم ، بند 12 - 2 ، ص 199 - 198 مجمل التواريخ و القصص ، ص 60 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 103 .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 786 | حكيم أبو القاسم الفردوسي