تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 781

مساهمون:

ص٧٨١
دشمن اردشير شاه راه رسيدن خوراك را به سپاه او ببست . تاراج دادن مهرك نوشزاد ، خانهء اردشير را از سوى ديگر ، در شهر جهرم مردى از نژاد كيان به نام مهرك نوشزاد بود كه چون از رفتن اردشير و ماندن او بر لب آن آبگير و بسته شدن راه رسيدن خوراك به دو آگه شد ، سپاهيان بيشمارى از هر سو گرد آورد و از جهرم به ايوان اردشير شاه آمد و همهء گنجهاى او را به تاراج داد و هميان و تاج بسيارى به سپاهيانش ببخشيد . چون از كار او به اردشير شاه آگهى رساندند ، بر لب آن آبگير پر از انديشه گشت و پيوسته مىگفت : چرا هنوز خانهء خود را بدرستى نساخته ، جنگ با بيگانه را خواستم . آنگاه بزرگان سپاهش را به نزد خود خواند و با ايشان را در بارهء مهرك فراوان سخن براند و گفت : اى سران سپاه ، اكنون كه كار بر ما اين چنين تنگ شد ، چه مىبينيد ؟ من تلخيهاى بسيارى از روزگار چشيده بودم و ديگر رنج مهرك را در شمار نمىآوردم . پس همهء آن بزرگان به آواى بلند گفتند : اى شهريار ، چشمت بد روزگار را نبيند . چون تو دشمنى همچون مهرك در نهان داشته باشى ، ديگر چرا بايد به اين سختى گيتى را بجويى . تو بزرگى دارى و همهء گيتى از آن توست . ما نيز همگى بندگان تو هستيم و فرمان از آن تو است . آنگاه اردشير بفرمود تا خوان را بيآراستند و مِى و جام و رامشگران را بخواستند . چندين برّه را هم بر خوان نهادند و همگى به خوردن پرداختند . چون اردشير آهنگ خوردن كرد ، ناگهان تير تيزى بيآمد و در آن برّه فربه فرود آمد و درون آن فرو شد . بزرگان فرزانهء رزمساز كه چنين ديدند ، از خوردن دست كشيدند و از اندوه آهى بكشيدند و يكى از ايشان آن تير را از برّه بيرون كشيد . ناگاه بر آن تير تيز نوشته‌اى بديدند . پس دبير آن بزرگان آن را بخواند . بر آن تير به پهلوى نوشته شده بود كه : اى شاه داننده ، اگر اين سخن را بشنوى ، بدان كه چنين تير تيزى از بام دژ فرود آمد . آگاه باش كه آرامش اين دژ از براى بخت آن كرم است .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 781 | حكيم أبو القاسم الفردوسي