تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 778

مساهمون:

ص٧٧٨

فروزنده‌تر گشت . ليك آن كرم را خوار نگذاشتند و او را با خوردن نيكو بداشتند . كرم تنومند گشت و نيرو گرفت و سر و پشت او به رنگ نيكويى درآمد . ديگر آن دوكدان برايش تنگ شد و گويى پيراهنى همچون مشك سياه بر تنش پديدار گشت و پيكر و بر و پشت او به رنگ لركيماس « 1 » درآمد . پس برايش تبنگوى پاك سياهى بساختند و جايگاهى در آن براى او فراهم آوردند . هفتواد را ارج و آزرم و خواستهء بسيار رسيد و آن هفت فرزندش نيز توانگر شدند . كار چنان شد كه همه در شهر در بارهء هفتواد سخن مىگفتند . در آن شهر مهترى سرافراز و با سپاه و آبروى بود كه خواست تا با بهانه‌اى از آن بدنژاد « 2 » دينار بستاند . با آگاهى از اين كار نامداران بسيارى بر هفتواد و آن هفت فرزند پيكار جويش انجمن گشتند و فرياد از شهر كجاران برآمد و همگى با نيزه و تيغ و تير برفتند . هفتواد نيز در پيش ايشان به جنگ آمد و داد مردى را بداد و شهر را در دست گرفت و آن مهتر را بكشت و گوهر و گنج بسيارى از او به دست آورد . مردم بسيارى در نزد او گرد آمدند . پس هفتواد از شهر كجاران به سوى كوه رفت و به همراه همهء آن مردم بر فراز كوه دژى بساخت و درى آهنين نيز بر آن دژ بنهاد و از آن پس آن جايگاه هم براى آرامش او بود و هم جاى كين . بر آن كوهسار چشمه‌اى بود كه هفتواد آن را از فراز كوه به ميان آن دژ آورد . آنگاه بارويى در پيرامون آن برآورد كه هيچ چشمى را توان ديدن سر آن بارو نبود . چون آن تبنگو هم

هامش
( 1 ) - لركيماس به پارسى به معناى زعفران است .
( 2 ) - چنين به نظر مىرسد كه هفتواد و خاندانش از نژاد ديگرى و احتمالاً رنگين پوست بوده‌اند و اين « بدنژاد » ناميده شدن ايشان به همين دليل بوده است . چرا كه در بخش « رزم اردشير با هفتواد و شكست يافتن اردشير » نيز آنجا كه از شاهوى - پسر هفتواد - سخن به ميان مىآيد ، از او با عنوان « سرخ » ياد مىشود . مىتوان احتمال داد كه ايشان با هنديان نسبتى داشته‌اند از آن رو كه در كارنامه اردشير بابكان ، سپاهى كه بعدها به يارى خاندان هفتواد براى جنگ با اردشير آمدند ، سندى معرفى شده است و نيز در همانجا آمده كه ايشان بت‌پرستى را در منطقه رواج داده بودند . همان ، بخش ششم ، بند 4 ، ص 191 . همچنين در احتمالى ديگر مىتوان ايشان را با اعراب مرتبط دانست . در كارنامه آمده كه هفتواد 7 پسر داشت كه هر پسر خود را با هزار مرد به فرمانروايى شهرى گماشته بود . يكى از پسرانش در اروستان ( عربستان ؟ ) بود و با سپاه بسيار از تازيان و ميزونيان ( عمانيان ) به يارى پدر آمد . همان ، بخش ششم ، بند 15 ، ص 192 . در هر حال چنين به نظر مىرسد كه ايشان از اعراب و يا هنديان بوده‌اند و از همين رو آنها را بدنژاد و سرخ مىناميده‌اند .