تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 779

مساهمون:

ص٧٧٩

براى كرم تنگ شد ، آبگيرى از سنگ بر آن كوه بساختند و چون سارو « 1 » و سنگ از هوا گرم شد ، آن كرم را به نرمى در آن نهادند . از آن پس آن دختر هر بامداد دوان از پيش هفتواد مىرفت و يك لويد « 2 » پر از برنج براى كرم مىبرد . كرم نيز آن را مىخورد . پنج سال بر اين بگذشت و آن كرم با شاخ و يال همچون پيلى شد . پس او را با پرند چينى بيآراستند و خوراكش نيز از برنج و انگبين و شير بود . دل هفتواد نادان از آن كرم شاد بود و از او نگاهدارى مىكرد و سپاهيان خود را از درياى چين تا كرمان بگسترانيد . هفت پسرش با ده هزار شمشيرزن و گنج و جنگ افزار بودند و هر پادشاهى كه آوازهء اين داستان را مىشنيد و سپاهى به جنگ ايشان مىآورد ، چون سپاهيانش به كرم نزديك مىشدند ، شكست مىخوردند . و بدين سان بارگاه آن هفتواد نامور چنان شد كه هيچ بادى گَرد آن را نيز نمىتوانست از جاى بجنباند . رزم اردشير با هفتواد و شكست يافتن اردشير از سوى ديگر ، چون اردشير سپهبد از كار هفتواد آگه شد ، شنيدن آن سخنان برايش دلپذير نبود . پس سپاهى بلند اختر و نامجوى را به نزديك او بفرستاد . هفتواد كه از آمدن ايشان آگاه شد ، هيچ يادى از آنها به دل نيآورد و در گوشهء كوه نخچيرگاهى بساخت و سپس خودش با سپاهيانش به سوى رزم بيآمد . چون همهء سپاهيان برآشوفتند و با گرز و تبرزين بر يكديگر بكوفتند ، آن سپاهيان هفتواد از نخجيرگاه بيرون آمدند و چنان از سپاه اردشير بكشتند كه خودشان از آن همه كشتن به

هامش
( 1 ) - سارو همان صاروج است .
( 2 ) - لَويد به معناى ديگ و پاتيل بزرگ سرگشادهء مسين است . برهان قاطع ، ماده لويد .