تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 780

مساهمون:

ص٧٨٠

ستوه آمدند . هر كه از سپاه اردشير زنده ماند ، به شتاب از آن رزمگاه به نزد او بازگشت . چون اردشير نامدار از آن كشتن و تاراج و دار و گير آگاه شد ، اندوهگين گشت و همهء سپاهيان را بازخواند . آنگاه زود جنگ افزار و درم به ايشان بداد و شتابان به سوى هفتواد آمد . هفتواد بدنژاد سر خود را به آسمان برآورد و گنج و جنگ افزار از آن دژ بيآورد و آن سپاه و كارزار برايش خوار گشت . پسر مهتر هفتواد در آن هنگام در پيش او نبود . ليك چون از رزم پدر آگاه شد ، از آرام و خورد و خواب دست كشيد و با كشتى به اينسوى آب آمد . نام آن سرخ « 1 » بدخواه و بدخوى ، شاهوى بود . شاهوى با كشتى به نزد هفتواد آمد « 2 » و دل هفتواد از آمدن آن پسر شاد شد . پس جاى خود را بر سوى راست سپاه بيآراست . چون دو سپاه آراسته و با گنج بسيار و سرى پر از كينه از سوى هفتواد فراهم آمد ، اردشير شاه به ايشان نگاه كرد . دل جوانش از رنج پير گشت . از دو سو سپاهيان دو رده بركشيدند و از خورشيد و شمشيرها گرما برخاست . چنان آواز كوسى از پشت پيل برآمد كه تا دو كُروه مردم از شنيدنش بيهوش گشتند . خروش نفير و كوس برخاست و زمين به زير آن ميخهاى نعل اسپان جنب جنبان گشت و آسمان از درفش سران لآلگون شد . از آواى گوپالهايى كه بر كلاهخودها مىخورد ، گويى آسمان را بر زمين مىكوبيدند . اسپان بادپاى با تگ خود زمين را مىكَندند و در و دشت پر از سرهاى بىتن شده بود . سپاه هفتواد چنان گشت كه گويى دريا از باد بجنبد . از هر دو سپاه چندان كشته بر آن بيابان بيافتاد كه راه بر مور و پشّه نيز تنگ شد . بدين سان تا آن هنگام كه خورشيد زرد شد ، جنگ بكردند . چون شب چادر لاژوردين خود را برآورد ، اردشير سپاهيان خود را از هر سو بازچيد . در پشت سر او آبگيرى بود . چون ديباى زنگارگون آسمان سياه گشت و شب تيره شد ، از هر دو سپاه ديده‌بانانى بيرون شدند . در همان هنگام

هامش
( 1 ) - ر . ك . زيرنويس 2 ص 778 .
( 2 ) - به روايت كارنامه اردشير بابكان ، اين پسر هفتواد از سوى او حاكم اروستان ( عربستان ؟ ) بود كه با سپاه بسيارى از تازيان و ميزونيان ( عمانيان ) به يارى ايشان آمد . همان ، بخش ششم ، بند 15 ، ص 192 .