زخمى اردوان را با ديبا بپوشاند و افسرى از كافور بر سرش نهاد . از ميان آن سپاهيانى كه به رى رفتند ، هيچكس پا به درون كاخ اردوان نگذاشت . آنگاه تباك به سوى اردشير آمد و به دو گفت : اى شاه دانشپذير ، تو از من فرمان ببر و دختر اردوان را - كه با فرّ و زيب و تاج و تخت است - بخواه تا آن تاج و گنجى را كه اردوان با رنج گرد آورده بود ، بدست آورى . اردوان پند تباك را بشنيد و بىدرنگ دختر اردوان را بخواست « 1 » . سپس اردشير و سپاهيانش تا يكى دو ماه با توانگرى در ايوان اردوان بودند . پس از آن اردشير شاه از رى به سوى پارس آمد و ديگر از رنج و گفتگو برآسود . در آنجا شارستانى پر از كاخ و باغ و چشمه و دشت و مرغزار بساخت كه اكنون دهگان گرانمايه و پير ، آن را خرّه اردشير مىنامد . در آنجا چشمه بيكرانى بود كه اردشير جويهاى فراوانى از آن بگشود و در كنار آن چشمه آتشكدهاى برآورد و جشن مهرگان و سده را تازه بكرد . پيرامون آن نيز باغ و ميدان و كاخ بساخت و بدين سان جايگاهى فراخ برآورده شد . چون آن شهر ساخته شد ، اردشير - آن شاه با دانش و فرّ و زور - آن را شهر گور ناميد . اردشير پيرامون آنجا روستاهايى بساخت و چون آنها را آباد كرد ، كسانى را در آنجا بنشاند . پس از آن در جايى درياى ژرفى بديد . ليك مىبايست كوهى كه در پيش آن بود ، بريده گردد . پس كارگران ، ميتين « 2 » بدانجا ببردند و سد جويبار از آن كوه ببريدند و از آن كوه به سوى شهر گور براندند . و بدين گونه آن شارستان پر از سرا و ستور گشت « 3 » .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 772
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٧٢
هامش
( 1 ) - مشكور ، كارنامه اردشير بابكان ، بخش چهارم ، بند 16 ، ص 187 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 587 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 887 .
( 2 ) ميتينMitinبه معناى كلنگ و ميل آهنى است كه سنگ تراشان با آن سنگ را بتراشند و بشكافند و بِكَنند . برهان قاطع ، ماده ميتين .
( 3 ) - اين ناحيه همان فيروزآباد كنونى است . ر . ك . رساله شهرهاى ايران ، بند 44 در متون پهلوى ، ص 68 يعقوبى ، تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 194 مستوفى ، نزهت القلوب ، ص 114 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 138 - 137 132 مشكور ، كارنامه اردشير بابكان ، بخش چهارم ، بند 19 - 17 ، ص 188 - 187 . اما بناى شهرهاى بسيارى به غير از گور به اردشير بابكان منسوب است : 1 - شهر به اردشير ( بهرسير ، بردسير ، بردشير ) در مداين ، غرب دجله . برخى اين شهر را همان بردسير كرمان دانستهاند . 2 - بهمن اردشير ( بهمنشير ، فرات ميسان ) در سواد . 3 - نرم اردشير ( نرماشير ) بم . 4 - رام اردشير ( ريشهر ؟ ) . 5 - رام هرمزد اردشير ( رامهرمز امروزين ) در خوزستان . 6 - انشا اردشير ( كرخ ميسان ) . 7 - بود اردشير ( نود اردشير ، حزّه ، خرّزاد اردشير ) در موصل . 8 - و هشت اردشير . 9 - استاباذ اردشير ( استاد اردشير ، اساباد اردشير ) در كرخ ميسان . 10 - نه اردشير در بيابان سيستان و كرمان . 11 - اتمام شهر زرنگ . 12 - ريو اردشير در پارس . 13 - پسا اردشير ( فسا اردشير ، تن اردشير ، بتن اردشير ، پنيت رشير ، الخطّ ) در ناحيهء قطيف بحرين . برخى آوردهاند كه علت ناميده شد اين شهر به « تن اردشير » اين است كه اردشير باروى آن را بر روى تن هاى مردم آن كه از وى فرمان نبرده بودند ، نهاد و يك رديف خشت و يك رديف جسد قرار داد . 14 - بادغيس در خراسان . 15 - شوشتر ( تستر ) در خوزستان . ر . ك . اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 46 - 44 رساله شهرهاى ايران ، بند 40 38 در متون پهلوى ، ص 67 مجمل التواريخ و القصص ، ص 62 - 61 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 280 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 72 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 585 - 584 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 885 - 884 ماركوارت ، ايرانشهر ، ص 94 - 93 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 104 - 103 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 61 - 60 . نيز آوردهاند كه اردشير آبهاى اصفهان را به دست مهر بن وردان قسمت كرد . آبهاى خوزستان را نيز تقسيم كرد و از آنها نهرها جدا كرد ، از جمله نهر مسرقان ( مشرقان ) كه به فارسى آن را اردشيركان مىخوانند . ر . ك . اصفهانى ، همان ، ص 46 ابن بلخى ، همان ، ص 61 مجمل التواريخ و القصص ، ص 62 .