تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 770

مساهمون:

ص٧٧٠

تير پرتاپ بمانْد . جنگى سخت درگرفت « 1 » . از آن همه نالهء كوس و كارناى و چرنگيدن زنگ و دراى هندى و خروش سپاهيان و لرزش درفشها و تيغهاى بنفشى كه سرها را بر زمين مىريختند ، مار نيز در درون خاك ، بىخواب گشت . و بدين گونه چهل روز چنين جنگى به درازا كشيد « 2 » و گيتى بر آن زيردستان تنگ گشت . خوردنى ايشان به پايان رسيد و راه آوردن آن نيز بسته شد . كوهى از كشتگان بر آن دشت برپاى شد و زخميان از زندگى به ستوه آمدند . سرانجام ابر سياهى برآمد و باد بسيار ترسناكى برخاست كه دل جنگاوران از براى آن پر از بيم گشت . از آن باد ، كوه به فرياد آمد و دشت بدريد و خروش آن از آسمان نيز بگذشت . سپاهيان اردوان با ديدن آن بترسيدند و همگى يك زبان گفتند : اين كارى ايزدى است كه بر اردوان مىرود . پس ديگر بايد بر اين سپاه گريست . سرانجام در روزى كه كارزار بر ايشان سخت شد ، همهء خردمندان سپاه اردوان زينهار بخواستند . اردشير نيز از دل سپاه بيآمد و

هامش
( 1 ) - گفته شده كه اردشير پيش از حمله به اردوان ، به او نامه‌اى نوشت و او را به اطاعت از خود خواند . ليك اردوان سخت خشمگين شد و به فرستادگان اردشير گفت : اين پسر ساسان چوپان ، پاى بر جاى بلند و سهمگين نهاده است . دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 68 نيز ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 277 . نيز طبرى آورده است كه اردشير در شهر گور بود كه نامه‌اى از سوى اردوان براى او بيآمد ، بدين مضمون : « اى كُرد تربيت شده در خيمهء كردان ، از حد خود برون رفته‌اى و مرگ خويش را پيش خوانده‌اى . كى به تو اجازه داد كه تاج بر سر نهى و ولايت بگيرى و پادشاهان و كسان به اطاعت آرى ؟ كى به تو گفت كه در بيابان ، شهرى بنياد كنى - مقصود گور بود - . » آنگاه در ادامه ، اردوان به او گفته بود كه به شاه اهواز فرمان داده است تا به سوى اردشير آيد و او را بند كرده ، به سوى اردوان فرستد . اردشير در جواب اين نامه نوشت : تاجى را كه به سر نهادم و ولايتها كه بگشودم ، خداى به من عطا كرد و كمك كرد تا جبّاران و شاهان را بكشم . و من اميدوارم كه خداوند ، مرا بر تو نيز ظفر دهد تا سرت را با گنجينه‌هايت به آتشكدهء اردشيرخره فرستم . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 583 - 582 نيز بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 881 - 880 دينورى ، همان ، همان صفحه . آنگاه پس از مدتى باز اردشير به اردوان نامه نوشت تا جايى را براى پيكار آماده كند . اردوان در پاسخ او نوشت : آماده باش تا در آخر مهر ماه به دشت هرمزدگان آيى تا با تو روبرو شوم . اردشير پيش از رسيدن موعد مزبور ، خود را به آن دشت رسانيد و جاى گرفت و خندق زد و چشمه‌اى را كه در آنجا بود ، به تصرف خود درآورد . طبرى ، همان ، ج 2 ، ص 584 - 583 بلعمى ، همان ، ج 2 ، ص 881 . ثعالبى مىنويسد كه اردشير راه رسيدن خوراكى به اردوان و سپاهيانش را بست . تاريخ غررالسير ، ص 277 .
( 2 ) - در كارنامه اردشير بابكان مدت جنگ چهار ماه ذكر شده است . بخش چهارم ، بند 14 ، ص 187 .