تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 767

مساهمون:

ص٧٦٧
همهء ما بابك نژادان و ساسانيان با ديدن چهرهء تو شاد گشتيم و از براى اين كين كمر به ميان بنديم . تن و جان ما همگى در پيش تو است و اندوه و شادمانى ما به كم و بيش تو مىباشد . تو به هر دو نژاد از هر كسى برتر هستى و شاهى و برترى براى تو سزاوار است . ما به فرمان تو كوه را همچون دشت بسازيم و با تيغ خود دريايى از خون روان كنيم . چون اردشير چنان پاسخى از ايشان بشنيد ، سرش از ناهيد و تير نيز برتر شد . پس بر آن مهتران آفرين بكرد و انديشهء آن كينه را در دل خود بگسترانيد . آنگاه در نزديكى آن دريا شارستانى را پِى افكند كه جايگاهى براى كارهاى گوناگون گشت . يكى از موبدان در آنجا به اردشير گفت : اى شاه نيك اختر و دلپذير ، چون مىخواهى به شهريارى برسى ، نخست بايد كه پارس را از ايشان پاك سازى . آنگاه با اردوان رزم آورى . زيرا كه هم تو جوانى و هم اخترت جوان است . اردوان از همهء ملوك الطوائف ، به گنج تواناتر است و تو نيز اندوه و رنج خود را از او مىبينى . پس چون او را از تخت به زير آورى ، ديگر كسى را توان پايدارى در برابر تو نخواهد بود . اردشير گردنفراز كه آن سخنان بايسته و دلپذير را بشنيد ، چون آفتاب از تيغ كوه سر برآورد ، از پيش آن آب به سوى شهر استخر آمد . در همان هنگام از آمدن او به بهمن - پسر اردوان - آگهى رسيد . دل بهمن پر از درد و روانش تيره گشت . پس ديگر هيچ بر آن تخت شاهى درنگ نكرد و سپاه با ساز و برگى بيآورد . جنگ كردن اردشير با بهمن و پيروزى يافتن در آن هنگام شاه شهر جهرم ، نامور كارآزموده دادگر و فرمانروا و پاك انديش و با