تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 768

مساهمون:

ص٧٦٨

سپاه و ساز و برگى به نام تباك « 1 » بود كه هفت پسر خجسته داشت . چون از كار اردشير آگه شد ، از پيش بهمن برفت و با سپاه و كوس و شكوه بسيار به سوى اردشير نامور بيآمد . چون چشمش به اردشير سپهبد افتاد ، چنان كه سزاوار بود ، از اسپ به زير آمد و شتابان بيآمد و پاى او را ببوسيد و از ساسان پيشين يادى بكرد . اردشير كه چنين ديد ، او را بسيار نواخت و از براى آن زود آمدن او ، ارج كارش را بشناخت . ليك اردشير از براى تباك انديشناك گشت و دلش از آن پير پر از ترس و باك شد . در هنگامى كه آن راه را مىپيمود ، از اين كه تباك را با آن سپاه بزرگ مىديد ، هوشيار و آماده بود . ولى تباك كه پيرى كارآزموده و بيدار دل بود ، انديشهء اردشير را بدانست . پس اوستا و زند را بيآورد و گفت : بدان كه اگر دل تباك با تو بد باشد ، همانا كه جان بىمايه‌اش از كردگار بلند بريده است . من در آن هنگام كه از آوردن سپاهيان اردشير شاه به پيش آن آبگير آگه شدم ، چنان از اردوان شاه سير گشتم كه گويى مرد جوانى از پير زنى سير گردد . پس مرا بنده‌اى نيكدل و مهربان و شكيبادل و رازدار بدان . اردشير كه اين سخن را ازو بشنيد ، انديشه‌اش ديگرگون گشت و از آن پس تباك را بجاى پدر خود مىداشت و او را از همهء آن نامداران سرافرازتر مىساخت . ديگر دل اردشير شاه از آن انديشه آزاد شد « 2 » . پس به سوى آتش رام خرّاد « 3 » رفت و در پيش خداوند ستايش بكرد تا او را به نيكى رهنمون باشد و در هر كارى او را پيروز بدارد و درخت بزرگى او را بارور سازد . آنگاه از آنجا به سراپردهء خود رفت و دستور اردشير به همراه سپاهيانش از پيش او بگذشتند . اردشير نيز سپاهيان را درم بداد و آباد ساخت و دادار نيكىدهش را ياد بكرد . چون سپاهيانى همچون پلنگ دلاور گرد آمدند ، اردشير به جنگ بهمن - پسر

هامش
( 1 ) - اين نام در كارنامه اردشير بابكان به صورت بوناك آمده است . بخش چهارم ، بند 3 ، ص 186 .
( 2 ) - مشكور ، كارنامه اردشير بابكان ، بخش چهارم ، بند 6 - 1 ، ص 186 .
( 3 ) در كارنامه ، بجاى آتشكدهء رام خرّاد از آتشكدهء فرنبغ نام برده شده است . همان ، بخش چهارم ، بند 10 ، ص 187 .