تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 766

مساهمون:

ص٧٦٦

گرد كردن سپاه اردشير از سوى ديگر ، اردشير به دريا رسيد . پس به يزدان گفت : اى دستگير ، اين تو بودى كه مرا از آن بدكنش - كه هرگز نيكى مبيند - در پناه داشتى . آنگاه اردشير برآسود و دريانوردى را پيش خواند و از آن كار گذشته با او فراوان سخن راند . دريانورد فرزانه و پير به آن بالا و چهره و بر اردشير نگاه كرد و بدانست كه او از نژاد كيان است . پس از براى آن فرّ و شكوه او شاد گشت و به دريا آمد و شتابان از هر سو ناوچه‌هايى « 1 » را در آب افكند . در همان هنگام چون مردم از كار آن اردشير نامدار آگهى يافتند ، به پيش آن آبگير بيآمدند و سپاهى در آنجا انجمن گشت . همهء بابكيان استخر با آگاه شدن از اردشير شاه به دو نازيدند و همهء نامداران كشورها كه از نژاد دارا بودند ، چون از اردشير آگاه شدند ، شاد گشتند و گروه گروه از مردمان از دريا و كوه به نزديك اردشير جوان برفتند « 2 » . فرزانگان و سگالشگران هر شهرى در نزد او انجمن گشتند . پس اردشير جوان زبان برگشود و گفت : اى نامداران روشن روان ، كسى از ميان اين انجمن نامدار و فرزانگان و مردم سگالشگر نيست كه نشنيده باشد كه اسكندر چه فرومايگىها در گيتى بكرد . همهء نياكان ما را بكشت و با بيدادگرى گيتى را به چنگ آورد . ليك چون من از نژاد اسفنديار در اينجا باشم ، ديگر نبايد كسى چون اردوان در اين سرزمين ، شاه باشد ، سزاوار باشد كه اين را دادگرى نخوانيم و هيچيك از اين داستان ياد نگيريم . اينك اگر با من در اين كار يار باشيد ، اين نام و تخت بلند را براى كسى نخواهم گذاشت . اكنون چه پاسخى مىدهيد ؟ همهء كسانى كه در آن انجمن بودند ، از مردان شمشيرزن گرفته تا سگالشگران ، همگى با شنيدن گفتار اردشير برپاى خاستند و راز دل خود را بازگفتند كه : بدان كه

هامش
( 1 ) - ناوچه به پارسى به معناى زورق است .
( 2 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 277 - 276 .