تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 756

مساهمون:

ص٧٥٦

درازى بر اين بگذشت . اكنون مردم تيز هوش او را اردشير بابكان مىخوانند . اردشير را همه گونه هنر بيآموختند و بدين سان هنر نيز بر نژادش افزوده گشت . در فرهنگ و بالا و چهره گويى خورشيدِ فروزان بر آسمان شد . پس به اردوان از فرهنگ و دانش آن جوان آگهى رساندند و گفتند كه او به گاه رزم همچون شير ژيان و در هنگام بزم بسان ناهيد است . اردوان كه چنين شنيد ، به سوى بابك نامور و پهلوان نامه‌اى نوشت كه : اى مرد دانشمند و پاك انديش ، اى سخنگوى و داننده و رهنما ، شنيده‌ام كه فرزند تو - اردشير - « 1 » سوار گوينده و يادگيرى است . پس چون اين نامه را بخوانى ، بىدرنگ او را با شادمانى به نزد من بفرست تا من او را هرچه بايست بيآموزم و در ميان پهلوانان سرافراز سازم . پس چون او در كنار فرزند ما باشد ، او را از خويشان خود بشمار خواهيم آورد . چون بابك آن نامهء شاه را بخواند ، خون بگريست . پس بفرمود تا دبير و آن اردشير نورسيده و جوان به نزد او آيند . آنگاه به دو گفت : اين نامهء اردوان را با روانى روشن نگاه كن و بخوان . من نيز اينك نامه‌اى به نزد آن شاه مىنويسم و آن را به دست نيكخواهى برايش مىفرستم . در نامه مىگويم كه : اينك آن جوان دلاور و پسنديده و دل و ديدهء خود را به نزد تو فرستادم و او را پندهايى بدادم . پس چون به

هامش
( 1 ) - چنان كه ملاحظه مىشود ، در اينجا اردشير پسر بابك پنداشته شده است . صاحب مجمل التواريخ و القصص در اين باره مىنويسد كه چون بابك ، دختر خود را به همسرى ساسان - كه از نژاد كيانيان بود - در آورد و از اين ازدواج ، اردشير زاده شد ، از آشكار كردن نسب اردشير و اعلام انتساب او به كيانيان ترسيد و از اين رو اردشير را پسر خود وانمود كرد و به همين خاطر اردشير به اردشير بابكان معروف است . همان ، ص 32 - 31 . در كارنامه نيز سخن از پذيرفتن بابك ، اردشير را به فرزندى خود رفته است . ر . ك . مشكور ، كارنامه اردشير بابكان ، بخش اول ، بند 22 ، ص 177 . نيز ن . ك . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 275 .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 756 | حكيم أبو القاسم الفردوسي