تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 753

مساهمون:

ص٧٥٣

ساسانيان اردشير بابكان آغاز كار ساسانيان خواب ديدن بابك در كار ساسان آن هنگام كه اسكندر از گيتى نااميد گشت ، در ميان بزرگان چاره‌اى بيانديشيد تا از آن پس كسى از روم ياد نكند و كشور روم آباد و شاد بماند . براستى كه چون شهريارى به روى زمين دانا باشد ، اين چنين دانش او به بار مىنشيند . چون دارا در آن رزم كشته شد و روزگار دودمانش برگشت ، او را پسرى شادكام و خردمند و جنگى به نام ساسان بود . چون ساسان بدانگونه پدر خود را كشته و بخت را از ايرانيان برگشته ديد ، از برابر آن سپاه روم بگريخت و به دام سختى و رنج درنيآويخت . ليك در هندوستان به زارى بمرد . از ساسان كودك خردسالى برجاى ماند . و به اين گونه پسر بر پسر تا چهارمين ، ساسان نام گرفتند . همهء ايشان شبان و ساربان بودند و پيوسته روزگار را با درد و رنج بسيار مىگذراندند . [ چهارمين ساسان ] نيز برفت تا مگر با رنج كارى بيابد و پاداشى بگيرد . چون به نزد شبانان بابك « 1 » رسيد ، به آن دشت بيآمد و بزرگ آن شبانان را بديد و به دو گفت : آيا تو را به مزدورى نياز هست كه در اينجا روزگار را به سختى بگذراند ؟ سرِ شبانان ، آن ساسان بدبخت را بپذيرفت و بدين سان ساسان روز و شب را با رنج در آنجا مىگذرانيد . چون چندى بگذشت ، ساسان شبان به پايگاه سر شبانى گوسپندان رسيد .

هامش
( 1 ) - بابك از سوى اردوان ، فرمانرواى شهر استخر پارس بود . مشكور ، كارنامه اردشير بابكان ، بخش اول ، بند 3 ، ص 175 .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 753 | حكيم أبو القاسم الفردوسي