اندوهگسارت مىبينم . و سرانجام چون آن تاج شاهنشاهى به زير آمد ، ديگر بزرگان از سخن گفتن سير گشتند و گاسونهء اسكندر را در خاك نهفتند . همانا كه گيتى از چنين كارى باكى ندارد :
ز باد اندر آرد برد سوى دَم * نه داد است پيدا نه خوانم ستم
نيابى به چون و چرا نيز راه * نه كهتر بدين دست يابد نه شاه
همه نيكويى بايد و مردمى * جوانمردى و خوبى و خرّمى
جز اينت نبينم همى بهرهاى * اگر كهترى باشى ارى شهرهاى
اگر ماند ايدر ز تو نام زشت * نيابى عفا . . . و خرّم بهشت
چنين است رسم سراى كهن * سكندر شد و ماند ايدر سخن
چنو سى و شش پادشا را بكشت * نگر تا چه دارد ز گيتى به مشت
برآورد پر مايه ده شارسان * بشد آن شارسانها كنون خارسان
« 1 »
هامش
( 1 ) - بناى شهرهاى هرات ، مرو ، جِى اصفهان ، اسكندريهء مصر ، نجران ، مكران ، قريبه چين ، دمشق ، بردع اران ، صَيدودا در ساحل دريا ، جَرْوين در هند و نيز شهرهايى در يونان به اسكندر منسوب است . ر . ك . رساله شهرهاى ايران ، بند 53 12 در متون پهلوى ، ص 68 65 تجارب الامم فى اخبار ملوك العرب و العجم ، ص 171 167 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 65 مجمل التواريخ و القصص ، ص 57 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 240 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 58 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 97 خواندمير ، مآثر الملوك ، ص 34 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 494 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 97 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 700 . ذكر چند نكته در مورد اسكندر حائز اهميت است : الف - برخى مورخان اسلامى ، اسكندر را پيامبر و همان ذو القرنين معروف دانستهاند . از جمله ر . ك . نظامى ، كليات خمسه ، اقبالنامه ، ص 1422 و بعد مجمل التواريخ و القصص ، ص 31 . نيز براى آگاهيهاى بيشتر پيرامون ذو القرنين ر . ك . قرآن مجيد ، سورهء كهف ، آيات 100 - 83 طبرسى ، مجمع البيان ، ج 5 و 6 ، ص 490 . ب - بسيارى از پارسيان ، و نيز مورخان اسلامى ، اسكندر را ويرانگر دانستهاند و در اين رابطه به وى لقب « ويراى كره » يا همان ويرانكاره ( ويرانگر ) را دادهاند . مجمل التواريخ و القصص ، ص 418 . اين گروه روايت كردهاند كه اسكندر چون بر دارا غلبه يافت ، شهرهاى بسيارى را ويران كرد ، آتشكدهها را نابود ساخت ، هيربدان را بكشت . فرمان داد تا اوستا را كه بر صفحات زرين نوشته و در دژ نبشت پارس نگاهدارى مىشد ، بسوزانند . كتب علمى ، نجوم و حكمت پارسيان را تا توانست به ديار خود فرستاد تا آنها را ترجمه كنند و بسيارى از دانشهاى ايرانى از اين طريق به غرب راه يافت . ر . ك . بندهش ، ص 140 رساله شگفتى و ارزشمندى سيستان ، بند 15 - 13 در متون پهلوى ، ص 71 رساله شهرهاى ايران ، بند 5 - 4 در متون پهلوى ، ص 64 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 255 240 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 699 نظامى ، كليات خمسه ، شرفنامه ، ص 1111 - 1106 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 509 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 494 - 493 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 40 - 39 گرديزى ، زين الاخبار ، ص 59 - 58 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 653 ابن اثير ، الكامل ، ج 3 قبل از اسلام ، ص 165 - 164 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 97 .