سر سركشان از تو آزاد شد . اكنون بارگاه بزرگى را در آن گيتى ببينى كه در آن ميش را از گرگ جدا كردهاند . ديگرى گفت : چرا در اين سراى سپنجى ، خود را آن چنان رنجه داشتى ؟ اكنون بهرهء تو از آن همه رنج ، اين آمد و گنج تو اين گاسونهء تنگ شد . ديگر نالهء نفير را نمىجويى « 1 » و بند گاسونه را پسنديدهاى . ديگرى گفت : اينك چون سپاهيانت بازگردند ، تو بر اين پهن دشت ، تنها بمانى . همانا كه در پس هر كسى كه بنگرى ، فراوان اندوه اين زندگانى را بخورى « 2 » . شيون كردن مادر و زن اسكندر بر او آنگاه مادر اسكندر شتابان بيآمد و فراوان رخسار خود را بر او بماليد و پيوسته مىگفت : اى پادشاه نامور و نيك اختر و پارسا ، اگر چه به من نزديكى ، ليك هم از من و هم از اين كشور و سپاه و انجمن دور گشتهاى . روانم بندهء روانت باد و دل هر كسى كه از اين كار شاد شد ، كَنده بادا . سپس روشنك پر از درد برفت و گفت : اى شاه آزاده مرد ، اكنون آن دارا پسر دارابشاه كه پشت گيتى به دو راست بود ، كجاست ؟ كجايند آن خسرو و اشك و فريان و فور و آن بزرگان سند و شاه شهرزور و ديگر شهرياران كه به هنگام نبرد ، سرشان بر خاك آمد ؟ تو همچون ابر تندى بودى كه تگرگ مىباريدى . ليك من به تو گفتم گويى از اين همه رزم و پيكار و خون ريختن و به تنهايى يا با سپاهيانت با دشمن در آويختن ، ديگر از مرگ زينهار يافتهاى . به تو گفتم روزگار تو را چندى رهايى داده است . ليك چون گيتى را از بزرگان تهى كردى و آن تاج شاهنشاهى را بيانداختى ، درختى كه كاشتى ببار آمد و اكنون خاك را
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 745
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٤٥
هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1486 ، بيت 1902 آمده :
بجوئى همى نالهء بوق را * پسند آمدت بند صندوق را
ليك در نسخهء مسكو ، ج 7 ، ص 109 در مصراع اول بجاى « بجوئى » ، « نجويى » آمده كه صحيح مىباشد .
( 2 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 261 - 258 مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 285 - 283 ابن اثير ، الكامل ، ج 3 قبل از اسلام ، ص 193 - 179 تجارب الامم فى اخبار ملوك العرب و العجم ، ص 171 - 170 .