به رايگان بيافتى - بر كشورى فرمانروا بساز و هيچيك از ايشان را هم بر ديگرى برترى مده و هيچكس را نيز در گيتى شاه مخوان . بدين سان چون بخواهى كه سپاهى به روم نيآيد ، همهء كيان را در پيش اين سرزمين همچون سپرى بساز . چون اسكندر چنان پاسخى را بيافت ، انديشه و چارهء ديگرى بكرد . پس بفرمود تا همهء بزرگان و آزادگان روزگار را به پيش او خواندند و در جايى سزاوار بنشاندند . آنگاه فرمانى بنوشت تا ديگر هيچيك از ايشان نتوانند اندكى نيز از روزگار فزونى بجويند . و بدين سان بر آن نامداران كامجوى نام ملوك الطوائف « 1 » نهادند . در همان شب اسكندر به بابل رسيد و همهء بزرگان را از ديدار خود شاد ديد . ليك در همان شب زنى كودكى زاييد كه هر كسى او را ديد ، از ديدنش در شگفتى ماند . سرش چون سر شير و بر و دوش او همچون مردمان بود و بر پايش سُمى بود و به مانند گاو ، دُم داشت . آن كودك شگفت در هماندم كه زاده شد ، بمرد . براستى كه سزاوار باشد اگر نژاد از آن زن نگيرند . آن كودك را در همان هنگام به نزد اسكندر شاه بردند . شاه با شگفتى در او نگريست و بىدرنگ اختر بدى پِى افكند « 2 » . پس گفت : اين دودمان را بايد از ميان برد . آنگاه اخترشناسان بسيارى را به نزد خود بخواند و چندى در بارهء آن كودك مرده با ايشان سخن براند . ستارهشناسان از ديدن آن سخت اندوهگين گشتند و آن راز را از آن شاه نيكبخت پنهان كردند . ليك اسكندر از اين كار اخترشناسان به جوش آمد و گفت : بدانيد كه اگر هيچ سخنى را نهان بداريد ،
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 738
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٣٨
هامش
( 1 ) - مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 95 - 94 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 41 - 40 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 64 ابن اثير ، الكامل ، ج 3 قبل از اسلام ، ص 197 - 196 ابن خلدون ، العبر ، ج 1 ، ص 189 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 699 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 509 مجمل التواريخ و القصص ، ص 58 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 97 بندهش ، ص 140 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 662 - 661 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 58 - 57 تجارب الامم فى اخبار ملوك العرب و العجم ، ص 169 - 168 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 165 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 262 241 - 240 . چنان كه ديده شد ، حكيم فردوسى ايجاد حكومت ملوك الطوائف توسط اسكندر و به توجيه ارسطو را مربوط به اواخر زندگانى اسكندر دانسته ليك بسيارى از مورخان اين امر را مربوط به پس از غلبهء او بر دارا و پيش از سفرهايش مىدانند .
( 2 ) - اختر بد پِى افكندن به معناى تفأل بد كردن است .