[ رفتن اسكندر به تاريكى ] آنگاه اسكندر نالان از آن كوه فرود آمد و پروردگار نيكىدهش را درود بداد . سپس با راهجويانى در پيش به آن راه تاريك روى نهاد . چون سپاهيانش به درون تاريكى درآمدند ، از كوهى سياه خروشى برآمد كه : بدانيد كه هر كسى كه در اينجا سنگى را از پيش پاى خود بردارد ، از آنچه كه در دست دارد ، پشيمان خواهد شد . اگر هم برندارد ، باز هم پشيمان گردد . سپاهيان گوش به آن آواز نهادند و هر كسى از شنيدن آن خروش با خود انديشيد كه : آيا آن سنگ را بردارد يا برندارد ؟ يكى گفت : اين رنج و پشيمانى از بردن سنگ از براى گناهان ما است . ديگرى گفت : بايد اندكى با خود برداريم تا شايد درد و رنج آن را نچشيم . و بدين سان يكى از آن سنگها با خود ببرد و ديگرى نبرد و سديگر كس نيز از نادانى با خود اندكى برداشت . چون از آن آب زندگانى و تاريكى بيرون آمدند و به دشت رسيدند ، آن كژّى و كاستى پديدار شد . كنار يكى پر از ياكند بود و كنار ديگرى پر از گوهرهاى نابسوده . آن كسى كه چنان زبرجدهايى را به خوارى رها ساخته و تنها اندكى از آنها برداشته بود ، پشيمان شد . و از او پشيمان تر كسى بود كه از آن گوهرهاى پر ارزش سر بتافته و هيچ با خود برنداشته بود . اسكندر دو هفته در آن جايگاه براند و چون آسودهتر شد ، سپاه خود را از آنجا براند « 1 » .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 723
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٢٣
هامش
( 1 ) - غالباً در نقل روايات آب حيات و ظلمات ، اين دو را در كنار يكديگر و به لحاظ زمانى ، مرتبط بهم نقل كردهاند . ليك چنان كه ديده شد ، حكيم فردوسى اين دو را جدا از هم ذكر كرده است . مكان اين ظلمات را در حدود قطب شمال دانستهاند و مربوط به هنگامى بوده كه خورشيد در شش ماه از سال غروب مىكند . مدت بودن اسكندر و سربازانش را در ظلمات بين 18 روز تا 4 ماه آوردهاند . براى آگاهيهاى بيشتر ر . ك . نظامى ، كليات خمسه ، شرفنامه ، ص 1322 - 1312 اسكندرنامه ( كاليستنس دروغين ) ، ص 210 - 208 طرسوسى ، داراب نامه ، ج 2 ، ص 591 - 584 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 250 - 249 دينورى ، الاخبار الطوال ، ص 61 تجارب الامم فى اخبار ملوك العرب و العجم ، ص 160 - 159 ابن اثير ، الكامل ، ج 3 قبل از اسلام ، ص 171 - 170 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 97 - 96 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 700 .