تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 722

مساهمون:

ص٧٢٢

فرود آمد و به اسكندر گفت : آيا دانايى و راستى برتر است يا كمى و كاستى ؟ اسكندر گفت : همانا كه دانش‌پژوه از هر گروهى سزاوارتر مىگردد . آنگاه آن مرغ با نوك خود چنگالهايش را پاك كرد و از روى آن خاك تيره به سوى ستون آمد و از قيصر پرسيد كه : آيا در شهر تو ايزدپرستى بر كوه نشست دارد ؟ اسكندر گفت : چون مردى پاك انديش شد ، همانا كه جايى بجز كوه براى پرستش نيابد . مرغ كه چنين شنيد ، روشندل و شادكام به كنام خود بازگشت و چون از بخشش رستاخيز زينهار يافت ، با چنگال ، نوك خود را تيز بكرد . سپس به قيصر بفرمود تا بىهيچ گروهى ، پياده به سر كوه برود و ببيند كه بر فراز آن كوه چيست كه هر شادمانى بايد از براى آن بگريد . ديدن اسكندر ، اسرافيل را چون اسكندر اين سخن را از مرغ بشنيد ، بىگروهش از براى ديدن آنجا به فراز كوه رفت . در آنجا اسرافيل را ديد كه شيپور به دست سر از جايگاه نشست برافراخته و با ديدگان پر اشك و لبى پر باد بايستاده تا چه هنگام فرمان يزدان برسد كه : بِدَم « 1 » . چون اسرافيل از فراز آن كوه روى اسكندر را بديد ، همچون تندرى خروشان فرياد بكشيد كه : اى بندهء آز ، اين همه مكوش . زيرا كه روزى يك خروش به گوشَت رسد « 2 » . پس اين همه از براى تاج و گنج خود را در رنج مدار و خود را براى رفتن آماده ساز . اسكندر شهريار كه چنين بشنيد ، به دو گفت : بهرهء من از روزگار اين شد كه در گيتى ، چه آشكار و چه نهان ، هيچ بجز جنبش و گردش نبينم « 3 » .

هامش
( 1 ) - اشاره به دميدن حضرت اسرافيل ( ع ) به فرمان پروردگار در شيپور به هنگام روز رستاخيز است .
( 2 ) - اشاره به همان خروش شيپور رستاخيز است .
( 3 ) - اسكندرنامه ( كاليستنس دروغين ) ، ص 210 .