تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 717

مساهمون:

ص٧١٧
نخواهد گشت . اكنون چون بخواهى كه با نامداران روم به اينجا آيى و پيرامون شهر هروم بگردى ، اگر با راستى و مردمى باشى ، هيچ بجز خوبى و خرّمى نخواهى ديد . پس چندان سپاه به پيش تو خواهيم آورد كه روى خورشيد و ماه نيز تيره گردد . چون آن پاسخ نامه را بدين سان بنوشتند ، زنى از ميان ايشان با تاج و جامهء شاهوار و ده سوار خوبروى ديگر به پيامبرى نزد اسكندر برفت . چون خرامان به نزديك اسكندر شاه آمد ، اسكندر چند سپاهى را به پيشواز ايشان بفرستاد . آن زن نامبردار نامه را بداد و پيام آن زنان دلير را ياد بكرد . چون اسكندر آن پاسخ نامه را بديد ، خردمند و بينا دلى را برگزيد و به سوى ايشان پيامى فرستاد و گفت كه : خِرد با مغز مردم يار بادا . بدانيد كه در سراسر گيتى هيچ شهريار و نامدارى نمانْد كه اگر چه بلند و نيك اختر هم باشد ، در پيش من سر كهترى فرود نيآورده باشد . براى من گَرد كافور با خاك سپاهيان و بزم با رزمگاه برابر است . ليك من با اين پيلان و كوس و تبيره زنان و چنين سپاهى كه كوه و دشت نيز به زير سُم اسپانشان به ستوه مىآيد ، به جنگ با زنان نيآمده‌ام . مرا آهنگ ديدار شهر شما است . پس روا باشد كه به نزديك من آييد . آنگاه چون شمايان را ببينم ، سپاه خود را از اينجا برانم و در اينجا فراوان درنگ نكنم . سرِ آن دارم تا ببينم كه آيين و فرّ و سوارى و زيبايى و توانايى شما چگونه است . مىخواهم نهانى از كار و راهتان بپرسم تا ببينم كه چگونه زنى بىمرد مىتواند در گيتى باشد . مىخواهم ببينم كه چون در ميان شما مرگ باشد ، چگونه فزونى مىيابيد و فرجام اين كار چيست ؟ فرستاده كه چنين شنيد ، بيآمد و همهء آن را به زنان بگفت . پس همهء آن بزرگان انجمنى ساختند و گفتند : ما دو هزار زن سخنگوى و دانا و هوشيار برمىگزينيم كه با هر سد تن از ايشان ده تاج زر باشد كه گوهرهاى فراوانى در آنها نشانده باشند . چون اين تاجها اين چنين گرد آيند ، دويست تاج خواهند شد كه هر يك از آنها تنها سزاوار