تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 716

مساهمون:

ص٧١٦

آمدند . چون داناى شهر ايشان آن نامه را بخواند ، نشستند و در پاسخ اسكندر نوشتند كه : اى شاه گردنفراز ، جاويد باشى . ما فرستادهء تو را در پيش خود بنشانديم و همهء آن نامه را بخوانديم . نخست اين كه از آن شاهان و آن پيروزى و رزمهاى كهن سخن گفتى . پس بدان كه اگر به شهر هروم سپاهى بيآورى ، از بس در هرجا سُم اسپان بيابى ، ديگر خاك و زمين را نتوانى ديدن . در شهر ما بىاندازه برزن است و در هر برزنى نيز ده هزار زن مىباشند . ما سراسر شب را جامهء جنگى بر تن داريم . از اين همه زنان ، يك تن نيز شوى نداشته است و ما همگى دوشيزه هستيم . تو نيز از هر سو كه به اين سرزمين بيآيى ، هيچ راهى بجز درياى ژرف نبينى . هر زنى از ما كه به شوهر بگرايد ، ديگر هيچيك از ما روى او را نبينيم . پس آن روز ، چه خوش باشد و چه برف و باد باشد ، بايد از آن درياى ژرف بگذرد . آنگاه چون او شوهر كرد ، اگر او را دخترى آيد كه زن آسا و جويندهء رنگ و بوى باشد ، بايد جاودان در همان خانه بماند . ليك اگر آن دختر مردفش و سرفراز باشد ، او را به سوى هروم باز مىفرستند . اگر هم كه پسر بزايد ، بايد در همانجايى كه هست بماند و او را به ما هيچ دسترسى نخواهد بود . هر شب ده هزار از ما دوشيزگان بر لب جويبار نگاهبانى مىدهيم . چون هر يك از ما در نبردى شيرمردى را از اسپ به زير بيآورد ، تاج زرّينى بر سرش مىگذاريم و او را بر تخت زر مىنشانيم « 1 » . پس بدان كه سى هزار زن از ميان ما هستند كه با تاج زر و گوشواره مىباشند زيرا كه هر يك از ايشان در جنگى يكى از مردان گردنكش را بكشته است . تو مرد بزرگ و پر آوازه‌اى هستى . پس در نام را بر خود مبند . زيرا كه اگر چنين كنى ، خواهند گفت كه تو با زن بيآويختى و از آن نيز بگريختى . از اين كار ، تو را چنان ننگى خواهد رسيد كه تا گيتى برجاى است ، كهن

هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1461 ، بيت 1300 آمده : يكى تاج زرّينش بر سر نهيم * همان تخت او بر دو پيكر نهيم ليك در نسخهء مسكو ، ج 7 ، ص 76 در نسخه بدل زيرنويس ، مصراع دوم بدين گونه آمده : « همان تخت زرينه پيكر نهيم » ^ CENTER كه صحيح‌تر به نظر مىرسد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 716 | حكيم أبو القاسم الفردوسي