ديدن اسكندر ، شگفتيها به شهر هروم اسكندر با آن نامداران روم برفت تا به آن شارستانى رسيد كه آن را هروم « 1 » مىخوانند . آن شهر يك سره در دست زنان بود و هيچكسى را به آن راه نمىدادند . در سوى راست تنشان همچون زنان پستان بسان يك انار بر روى پرنيان داشتند و در سوى چپ همچون مردانى بودند كه در روز نبرد جوشن بر تن كنند . چون اسكندر سرافراز با آن نامداران روم به نزديك شهر هروم رسيد ، به آيين و داد و همچنان كه مردان فرّخنژاد باشند ، نامهاى به نام شاه ايران و روم به سوى آن كسانى كه مرز هروم را داشتند ، بنوشت . در آغاز نامه از كردگار سپهر ياد كرد كه بخشايش و داد و مِهر از اوست . آنگاه نوشت : همانا كه هر كسى خِرد داشته باشد ، گيتى را به چيزى نشمارد . شنيدهايد كه ما در زمين چه كرده و سر مهترى خود را تا به كجا برافراختهايم . هر كه سر از فرمان ما بپيچيد ، بسترش خاك تيره گشت . اينك من نمىخواهم كه هيچ جايى در گيتى از ديدار من نهان بماند . پس بدانيد كه چون به شهر شما بيآيم ، آهنگ رزم با شما را ندارم و در دلم آشتى و بزم است . اگر خوانندهء دانا و خردمند و بيدارى داشته باشيد كه اين نامه را براى شما بخواند چون اين نامهء پندمند را بخواند ، همهء ارجمندانتان كمر ببنديد و به پيش ما بيآييد و بدانيد كه كسى از اين آمدن زيان نخواهد ديد . آنگاه اسكندر به فرزانهاى رومى بفرمود تا آن نامه را به سوى شهر هروم ببرد . چون آن دانا به نزديك ايشان رسيد ، همهء آن شهر را پر از زنان يافت و هيچ مردى در آنجا نديد . پس همهء سپاهيان ايشان از براى ديدار آن رومى از شهر به دشت
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 715
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧١٥
هامش
( 1 ) - گفته شده هروم نام ولايت بردع بوده است . برهان قاطع ، ماده هروم و حواشى معين . مولف صور الأقاليم ناحيهء مزبور را كه شهر زنان بوده در آخر بلاد روس و پس از جزيرهء غازنيا آورده است . ص 118 - 117 . صاحب تجارب الامم فى اخبار ملوك العرب و العجم آنجا را بلاد بريانس ناميده است . ص 157 .