تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 704

مساهمون:

ص٧٠٤

تخت را بيآورد . آنگاه پانسد پاره دندان پيل « 1 » ، هر يك به درازى يك كُروه و چهارسد پوست پلنگ بربرى و هزار چرم رنگين و پر نگار گوزن و سد سگ تيز شكارى - كه پيش از آن كه تير به آهو برسد ، آنها به آهو مىرسيدند - و دويست گاوميش - كه ريدكان آنها را پيش مىراندند - و چهارسد تخت از چوب آبنوس با ديبا و خز بر روى آنها و چهار تخت از چوب داربوى تر و سد اسپ گرانمايهء آراسته را از ايوان ببردند . سپس بفرمود تا هزار تيغ هندى و دشنه و جوشن كارزار و هزار و دويست كلاهخود بيآورند . پس به گنجور فرمود : اكنون ديگر درنگ مكن و همهء اينها را بر بيطقون بشمار و به او بگوى كه پگاه آماده گردد . چون سپيده درفش خود را برآورد و روى آسمان بنفش به سپيدى كافور گشت و زمين ، تازه و كوه به زردى سندروس شد ، آواى كوس از درگاه برخاست . پس اسكندر بر اسپ سوار گشت تا دستور بازگشت بگيرد . از سوى ديگر چون طينوش جنگى سپاهيان خود را برنشاند ، از ميدان به درگاه قيدافه آمد و او را پدرود بكرد . و بدين سان ايستگاه به ايستگاه براند تا به آن رزمگاه - كه لشگرگاه اسكندر شاه نامور و نيك اختر بود - رسيد . اسكندر در آن بيشه كه در آن آب روان و چندين درخت بود ، فرود آمد و به طينوش گفت : در اينجا آرام گير و چون آسوده گشتى ، جام مِى در دست بگير تا من بروم و آنچه را گفتم بجاى آورم . چون اسكندر به سراپردهء خود بازگشت ، همهء سپاهيانش به پيش او رفتند و به شادى خروشيدند و كلاه كيانى او را بپيراستند . زيرا تا كنون سپاهيانش از بازگشت او نااميد گشته بودند و كسى نمىدانست كه روى او را بار ديگر مىبيند . پس همگى با زبانهايى پر از آفرين در پيش او سر بر زمين نهادند . اسكندر شهريار هزار تن از آن نامداران رومى را از ميان سپاه برگزيد . پس آن پهلوانان پرخاش جوى و زره دار با گرز گاوسار در دست با او برفتند و با جنگ افزارشان پيرامون آن بيشه رده بركشيدند .

هامش
( 1 ) - مراد از دندان فيل ، همان عاج فيل است ، ليك در اصل عاج فيل با دندان آن تفاوت دارد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 704 | حكيم أبو القاسم الفردوسي