تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 699

مساهمون:

ص٦٩٩

كين فور بر تو بتازد و با جنگ خود ، آسمان را بر زمين آورَد . ليك اكنون با شادى و خرّمى به ايوان برو و هيچ به اندوه گيتى ميانديش . چاره نمودن اسكندر با طينوش اسكندر كه ديگر از آن شاه دانش‌پژوه رها شده بود « 1 » ، با دلى همچون كوه ، برفت و آن شب را بگذرانيد . بامداد از ايوان به نزديك آن شاه آمد . قيدافهء سپهدار در خان پيلسته نشسته بود و همه گرداگردش رده بركشيده بودند « 2 » . آن كاخ را با مهره‌هاى يمانى و زر و گوهر بيآراسته بودند . دو فرزند شايستهء قيدافه - طينوش اسپ‌افكن و قيدروش - نيز در پيش قيدافه به گفتارش گوش نهاده بودند . پس پسر كهتر به مادر گفت : اى شاه نيك اختر و دادگر ، چنان كن كه بيطقون از نزد تو با شادى و خشنودى بازگردد و كسى او را در راه نيآزارد و يا از دشمنان نشمارد . زير او كسى است كه جان پاك مرا زنده ساخت . مادر كه چنين شنيد ، به دو گفت : همچنين كنم و او را بسيار بزرگى كنم . آنگاه آن شاه نامور به اسكندر گفت : اكنون نهان را آشكار كن و برگوى كه چه مىخواهى و اسكندر چه انديشه‌اى دارد ؟ اسكندر به دو گفت : اى سرفراز ، ديگر بودن من در نزد تو به درازا كشيد . اسكندر به من گفت به سرزمين او برو و باژ آنها را

هامش
( 1 ) - در نسخه ژول مُل ، ص 1445 ، بيت 920 آمده : سكندر بيامد بدل همچو كوه * كه انديشد از مرگ دانش پژوه ليك در نسخهء مسكو ، ج 7 ، ص 55 آمده : سكندر بيامد دلى همچو كوه * رها گشته از شاه دانش پژوه كه ضبط اخير صحيح مىباشد .
( 2 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1446 ، بيت 923 آمده : سپهدار در خان بيارسته بود * همه گرد بر گرد او دسته بود ليك در نسخهء مسكو ، ج 7 ، ص 55 آمده : سپهدار در خان پيلسته بود * همه گرد بر گرد او رسته بود كه ضبط مسكو صحيح مىباشد .