در آويختن نيست . آگاه باش كه چون شاهى به كارى توانا باشد و با آن همه باز هم بخشايش آورَد ، دانا خواهد بود . بدان كه هر كه خون شاهى را بريزد ، سرانجام جايگاهش در آتش خواهد بود و بس . پس تو در زينهار باش و با شادى برو و چون از اينجا برفتى كار نويى برساز تا از اين پس ديگر به پيامبرى نيآيى زيرا كه خاك نيز مىداند كه تو اسكندر هستى . من هيچيك از گردنكشان را نمىشناسم كه نشان چهرهء ايشان را نداشته باشم . چهرهء همهء ايشان را بر پرند برايم نگاريدهاند و آنگاه از اخترشناسان پرسيدهام كه آيا مرا از ايشان زينهار خواهد بود يا هراس . اينك تا هنگامى كه در اينجا باشى ، تو را باز هم بيطقون مىخوانم و از آن رو دور از خود مىنشانمت تا كسى راز تو را نداند و نام و آوازت را نشنود . سپس تو را با نيكويى به جاى خودت مىفرستم . ليك تو بايد كه خردمند باشى و پيمان ببندى كه هرگز به فرزند و خويشان و شهر من بدانديش نگردى و مرا همتاى خود بخوانى . اسكندر كه چنين شنيد ، شاد گشت و از اندوه و انديشهء كشته شدن « 1 » آزاد شد . پس به دادار دارنده و به كيش مسيح « 2 » و به تيغ نبرد سوگند خورد كه : تا هنگامى كه اين سرزمين و فرزند تو و بزرگانى كه خويش تو هستند ، برجاى باشند ، هيچ بجز خوبى و راستى نكنم و هرگز به كژّى و كاستى نيانديشم . چون اسكندر سوگند بخورد ، قيدافه به دو گفت : اين پند را نبايد از تو نهان سازم . بدان كه فرزند ديگر من - طينوش - به دانش و پند من بسيار نمىانديشد و خيرهسر است و داماد فور مىباشد . پس نبايد كه از نزديك و دور بداند كه تو اسكندر هستى زيرا او از براى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 698
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٩٨
هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1445 ، بيت 910 آمده :
سكندر شنيد اين سخن شاد گشت * ز تيمار و برگشتن آزاد گشت
ليك در نسخهء مسكو ، ج 7 ، ص 54 مصرع دوم بدين گونه آمده :
« ز تيمار و ز كشتن آزاد شد » ^ CENTER كه البته ضبط اخير صحيح است .
( 2 ) - در اينجا همچون موارد ديگرى در جايى كه حكيم فردوسى از دورههاى پيش از حضرت مسيح ( ع ) صحبت به ميان مىآورد ، نام او را مىبرد .