ندارد . بالا و پهنايش هر يك چهار پرسنگ است . گنجهاى قيدافه را نيز هيچ اندازهاى نباشد .
نامهء اسكندر نزد قيدافه
چون اسكندر اين سخنان را از قبطون بشنيد ، بفرمود تا دبيرى به پيش او آيد .
پس از سوى شاهنشاه اسكندر شهرگير نامهاى بر پرند به نزد قيدافهء هوشمند - كه نامش در بزرگى بلند گشته - نوشتند . نخست بر خداوند مهر ، آن فروزندهء ماه و آسمان آفرين كرد . آنگاه گفت : بدان كه خداوند بخشندهء دادگر و راست هر كسى را كه مىخواهد ، فزونى مىبخشد . ليك ما با تندى جنگ با تو را نجستيم و به اين بزرگى و سنگينى تو گرويديم . پس اگر آنگاه كه اين نامه را به نزد تو آورند ، انديشهء تاريكت درخشان شود و بدانى كه تو را توان پايدارى در برابر ما نيست و باژ و ساو به نزد ما بفرستى ، اين كار نشان خردمندى و پيش بينى و توانايى و پاك كيشى تو خواهد بود . ليك اگر اندكى از اين كار سر بپيچى ، سرنوشت را خواهى ديد . پس چون از آنچه كه با دارا و فور كردهام ، پند مگيرى ، ديگر نياز به هيچ آموزگارى نخواهى داشت . آنگاه چون نامه خشك شد ، مُهرى از مشك بر آن نهادند و به فرمان آن شاه نامبردار ، فرستادهاى تگاور آن را برداشت و روان شد .
چون قيدافه آن نامهء اسكندر را بخواند ، از گفتار او در شگفتى بماند . پس در پاسخ نامه نخست بر يزدان دادگرى كه زمين را بگسترانيد آفرين بكرد و گفت : آفرين بر آن پروردگارى كه چرخ گردان را برپاى داشت و بد و نيك را در آن جاى بداد و تو را بر فور هند و دارا و آن نامداران سند پيروز بساخت . اينك تو از براى پيروزى بر آن نامداران شمشيركش ، سرخوش گشتهاى و افسر پيروزى بر سر نهادهاى و مرا با ايشان برابر مىكنى . ليك بدان كه فرّ و بزرگى و سپاه و گنج شاهنشاهى من فزونتر از آن است كه من از قيصرى فرمان ببرم و از بيم دادن او بر خود بترسم و پيچان بشوم . بر
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 690
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٩٠