تا خود و سپاهيانش برآسايند « 1 » . در آن هنگام در اندلس « 2 » زنى خردمند و بخشنده و بهروز و نامور به نام قيدافه « 3 » شهريار بود كه سپاهيان بيشمارى نيز داشت . قيدافه از ميان سپاهيانش سوارى را كه بتواند درست مانند چهرهء آدمى بنگارد ، بجست و به دو گفت : به سوى اسكندر برو و از ما و سرزمينمان هيچ نامى مبر . گفتار و ديدار و جايگاه نشست او را همچنان كه هست ، به ژرفى بنگر و چهر و رنگ و بالا و سراپاى او را بنگار . نگارنده كه سخنان قيدافه را بشنيد ، كمر به فرمان آن مهتر ببست و بر اسپ سوار شد و شتابان از اندلس به مصر و به نزد قيصر اسكندر ارجمند بيآمد . پس كاغذ و پرگار چينى بيآورد و اسكندر را همچنان كه بر تخت يا سوار بر اسپ بديد ، بنگاريد و زود از آنجا بازگشت . چون قيدافه چهرهء اسكندر را بديد ، اندوهگين گشت و گفت : همانا كه اين مرد با انديشهء پاك و رزم خود گيتى را به زير پاى خواهد كوبيد و هر كه به جنگ او بشتابد ، روزگارش بسر خواهد آمد . از سوى ديگر ، اسكندر از قبطون پرسيد كه : آيا چه كسى در گيتى همتاى قيدافه است ؟ قبطون به دو گفت : اى شهريار ، بدان كه هيچ نامدارى در گيتى همچون او نيست . شمار سپاهيانش را هيچكس نمىداند ، مگر اين كه كراسههاى بسيارى را بازجويد . در گنج و بزرگى و شايستگى و آهستگى و خِرد و گفتار ، هيچكس را همانند او در اين روزگار نبينى . شارستانى از سنگ برآورده كه پلنگ نيز توان گرفتن آن را
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 689
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٨٩
هامش
( 1 ) - ر . ك . اسكندرنامه ( كاليستنس دروغين ) ، ص 143 - 132 طرسوسى ، داراب نامه ، ج 2 ، ص 575 - 523 .
( 2 ) - اندلس از واژهء اسپانيولىAndalauciaگرفته شده و آن ناحيهاى است از اسپانيا كه وادى الكوير آن را مشروب مىسازد و جبال سيرامرنا و سيرانوادا آن را پوشيده و شامل هشت ايالت است و چون عرب به هنگام حمله به اسپانيا نخست بر اين ناحيه دست يافت ، نام آن را به تمام اسپانيا داد . برهان قاطع ، ماده اندلس ، حواشى معين .
( 3 ) اين نام را به صورتهاى قِيذافه ، قِنداقه و قيدانه نيز ضبط كردهاند . ر . ك . اسكندرنامه ( كاليستنس دروغين ) ، ص 192 دينورى ، الاخبار الطوال ، ص 60 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 249 . در اسكندر نامه ( كاليستنس دروغين ) ، ص 143 قيدافه حاكم اندلس ، دختر همين پادشاه مصر دانسته شده است . برخى نيز او را همان كيدپا يا نوشابه ملكهء بردع ( در اران ) دانستهاند . ر . ك . برهان قاطع ، ماده قيدافه ، حواشى معين .