تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 687

مساهمون:

ص٦٨٧

خداى گيهان را هيچ نيازى به جاى و خورد و خواب و كام و ناز نيست . آنجا از روزگار نخست پرستشگاهى بوده كه در آن خداى را ياد مىكرده‌اند . پس اسكندر به سوى قادسى « 1 » آمد « 2 » . چون به نصر قتيب - كه فرّ و شكوه مكّه به دو بود - از آمدن اسكندر آگهى رسيد ، با سران نبرده و سواران و نيزه‌وران دلاور به پيشواز او رفت . بىدرنگ از مكّه سوارى به نزد اسكندر شتافت و او را گفت كه : بدان كه اين نامدارى كه از راه بيآمده ، نبيرهء اسماعيل نيك اختر - پسر ابراهيم پيغمبر [ ع ] - است . چون نصر به پيش او آمد ، او را بنواخت و پايگاه بزرگى برايش بساخت . نصر از ديدن اسكندر شاد گشت و نژاد خود را به دو بگفت و همهء رازها را بر او بگشود . اسكندر كه چنين ديد ، به دو گفت : اى مهتر پاك دل و راستگوى ، برگوى كه در اين دودمان شما بجز تو چه كسى مهتر و پسنديده و بهروز است ؟ نصر گفت : اى شاه گيتىستان ، بدان كه بجز من ، خزاعه مهتر اين جايگاه است . چون اسماعيل از اين گيتى درگذشت ، قحطان با سپاه نيرومند و شمشيرزنى از دشت بيآمد و با بيدادگرى ، يمن را بگرفت . بىگناهان بسيارى از ما كشته شدند و روزگار دودمان ما برگشت . ليك پروردگار گيهان آفرين اين كار او را نپسنديد و روزگار او نيز تيره شد . چون قحطان درگذشت ، خزاعه با رنج و بيداد و بىهيچ ترس و باكى بيآمد و اكنون حرم و يمن

هامش
( 1 ) - قادسيه در حاشيهء باديه و پنج فرسنگى كوفه ، اولين منزلگاه كاروانهاى مكه و معروف به قادسيهء فرات بوده و نبايد با قادسيهء دجله اشتباه گرفته شود . ر . ك . لسترنج ، جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 82 جيهانى ، اشكال العالم ، ص 98 مقدسى ، احسن التقاسيم ، ج 1 ، ص 41 .
( 2 ) در نسخهء ژول مُل ، ص 1435 ، بيت 667 آمده : پس آمد سكندر سوى قادسى * جهانگير تا جهرم پارسى معنى مصراع دوم دانسته نشد . در نسخهء مسكو ، ج 7 ، ص 41 در نسخهء بدل زيرنويس بجاى جهرم « كهرم » آمده . به دليل دانسته نشدن مفهوم اصلى از آوردن مصراع دوم خوددارى شد .