تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 688

مساهمون:

ص٦٨٨

يك سره در دست اوست و بر درياى مصر « 1 » نيز چيره است . اينك خزاعه سر از راه يزدان بپيچيده و دادگرى و نيكى را فراموش كرده و همه‌جا را در چنگ خود گرفته است . دل نژاد اسماعيل ازو پر از خون است . چون اسكندر اين سخنان را از نصر بشنيد ، هر كسى را كه از نژاد خزاعه بديد ، بكشت و با خِرد و مردان شمشيرزن خود حجاز و يمن را از ايشان بگرفت . آنگاه نژاد اسماعيل و هر كسى را كه سزاوار بزرگى بود ، بركشيد . سپس خودش پياده به خانهء خدا آمد و اسماعيليان ازو شادكام شدند . در هر گامى كه اسكندر قيصر برمىداشت ، گنجور او دينار بر زمين مىريخت . چون از آنجا بازگشت و به درگاه كاخ آمد ، دينار بسيارى هم به نصر ببخشيد . و بدين سان همهء تهيدستان و كشاورزان ، ازو توانگر شدند . سپاه كشيدن اسكندر سوى مصر آنگاه اسكندر شاه سپاه خود را از آنجا براند و به جدّه آمد و فراوان در آنجا بمانْد . پس به همهء سپاهيان بفرمود تا كشتى و ناوچه‌هاى بسيارى بسازند . سپس اسكندر شاه با آن سپاهيان راهجوى از جدّه به سوى مصر روى نهاد . شاه مصر در آن هنگام قبطون « 2 » بود كه مىپنداشت سپاه بسيارى دارد . چون قبطون بشنيد كه اسكندر شاه با آن پيروزى و خودنمايى از راه حرم بيآمده ، با سپاه فراوان و بَرده و هميان و تاج و تخت به پيشواز او رفت . اسكندر از ديدار او شاد شد و ديگر همهء آنچه كه دشمنان گفته بودند ، همچون باد گشت . اسكندر شاه يك سال در مصر بمانْد

هامش
( 1 ) - درياى مصر كه آن را بحيرهء تنيس خوانند ، به درياى روم پيوسته است و رود نيل در آن مىريزد . حدود العالم ، ص 102 .
( 2 ) - اين نام به صورت قبطون نيز ضبط شده است .