تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 674

مساهمون:

ص٦٧٤

موبدان سپاه روم بفرمود تا به پيش او آمدند و بنشستند . و بدين گونه او را به آيين مسيحى به همسرى خود درآورد « 1 » و چندان از گنج خود بر او دينار بريخت كه آن ماهروى را براى راه رفتن در ميان آن دينارها رنج آمد . آزمودن اسكندر فرزانه و پزشك و جام كيد چون كار آن سروبُن ساخته شد ، اسكندر به آن مرد دانا بپرداخت تا ببيند دانش او چگونه است . پس جام بزرگى پر از روغن گاو را به نزد آن فرزانهء بزرگ فرستاد و گفت : اين را بر سرين و ميان و بر و پشت و دوش و همهء اندامهاى خود بمال و بيآساى تا خستگى را از تن خود بيافكنى و آنگاه جان و مغز خود را به دانش بيآكنى . چون آن دانا به روغن نگاه كرد ، گفت : اين بند را شايسته نباشد بر من نهفتن . پس هزار سوزن در آن جام افكند و آن را به نزد شهريار بازفرستاد . چون شاه گيتى به آن سوزنها نگاه كرد ، نهانى آهنگرى بياورد و بفرمود تا مهره‌اى از آهن بساختند . آنگاه زود آن را به سوى مرد دانا بفرستاد . چون دانا به آن آهن نگاه كرد و بر آن دست بماليد ، از آن آهن تيره رنگ ، آيينه‌اى روشن و بىزنگار ساخته شده را به نزد اسكندر بفرستاد . شب هنگام آن را به نزد اسكندر بردند . اسكندر از آن راز با هيچكس سخنى نگفت و آن آيينه را به زير آب نهاد تا اين كه سياه و دژم گشت . آنگاه آن را به نزد آن فرزانه بفرستاد . و بدين سان راز آن آهن در آن كار به درازا كشيد . آن خردمند كه چنين ديد ، آهن را با دارويى چنان از نم بزدود كه ديگر به زودى سياه و دژم نگردد . سپس آن را به پاكى آب ، به شتاب نزد اسكندر بازفرستاد .

هامش
( 1 ) - بايد توجه داشت كه اين از جمله موارد متعددى است كه حكيم فردوسى در جايى كه در بارهء دوران پيش از حضرت مسيح ( ع ) صحبت مىكند ، از دين مسيح ( ع ) و يا مظاهر آن نام مىبرد .