آب سرد كنى و دو روز با همنشينانت بنشينى ، هيچ از آن جام كم نگردد و پيوسته تو را مِى و يا آب سرد مىدهد . سديگر آن كه پزشكى دارم كه چون سرشك آدمى را ببيند ، بيمارى او را بگويد . اگر او سالها در پيش تخت شاه باشد ، هرگز شاه از هيچ دردى به خود نخواهد پيچيد . چهارم فرزانهاى است كه در نزد من است و او را از انجمن نهان داشتهام . او همهء سرنوشت را به شاه مىگويد .
فرستادهء نامور كه اين سخنان را بشنيد ، به نزد اسكندر بازگشت . دل آن شاه گيتى با شنيدن گفتار او همچون گل بشكفت و به آن فرستاده گفت : اگر اين گفتار ، راست باشد همانا كه ارزش اين چهار چيز همچون ارزش گيتى باشد . پس چون كيد اينها را به نزد من بفرستد و جان تاريك مرا درخشان سازد ، ديگر سرزمين او را به زير پاى نخواهم كوبيد و با نيكويى از اينجا بازخواهم گشت .
فرستادن اسكندر ، نُه مرد دانا براى ديدن چهار چيز شگفت
پس اسكندر شهريار چندين مرد خردمند و دانشمند و بىگزند از ميان روميان برگزيد . آنگاه نامهاى پر از پوزش و رنگ و بوى و نگار به نزد كيد بنوشت كه : نُه تن از رازداران كارآزمودهء خردمند و با فرّ و شرم و راهنماى خود را اينك به نزد تو فرستادم . پس تو آن چيزها را كه گفتى ، به ايشان بنماى و آنگاه بگذار تا آنها در همانجا بمانند . چون من از آن پيران پر هنر و يادگير خود نامهاى بيابم كه در آن نامه بگويند كه آن چهار چيز را كه تا كنون كسى در گيتى نديده ، ديديم آنگاه من نامهاى بر روى پرند خواهم نوشت كه تا هنگامى كه كيد زنده باشد ، شاه هند خواهد بود .
و بدين سان آن نُه مرد خردمند رومى از نزد اسكندر به سوى كيد شتافتند . چون سالار هند آن سران را بديد ، از ايشان فراوان بپرسيد و پاسخ شنيد . آنگاه چنان كه
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 671
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٧١