تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩
با دلآرامى و پيروزى و شادى از پيش آن دانا بازگشت . آن فرزانگان نيز با او برفتند . سپاه كشيدن اسكندر سوى كيد چون اسكندر در ايران نگاه كرد ، ديگر بدانست كه آن تخت و تاج از آن او شد . پس سپاه فراوانى را به سوى كيد هندى براند . هرجا كه اسكندر بدان مىرسيد ، در شارستانها را مىگشودند . ليك اسكندر هيچكس را در آن سرزمين به چيزى نشمرد و كلاه خود را به آسمان برافراخت . چون به آن شارستان بزرگى كه كيد سترگ آن را ميلاد مىخواند ، رسيد سپاه خود را بر سراسر آن سرزمين بگسترانيد و در آنجا فرود آورد . آنگاه نويسندهء نامه را به پيش اسكندر آوردند و بنشاندند . پس اسكندر همچون شيرى كه از شكار خود خشمآگين گردد ، نامه‌اى به سوى كيد نويساند كه : از اسكندر ، شاه پيروزگر ، آن دارندهء شمشير و نام و گوهر . سپس در آغاز نامه بر آن كسى آفرين كرد كه دل خود را به آب دانش بشست . كسى كه بىرنج‌ترين كارها را برمىگزيند و به يزدان پاك گراينده است و اميد و ترس ازو دارد . همو كه مىداند ما شاه و سايهء پروردگار در گيتى هستيم . نامه‌اى به سوى تو نوشتم تا جان تاريكت را روشن سازد . پس چون دبير ، آن را براى تو بخواند ، ديگر درنگ مكن و اگر نامه شب هنگام به تو رسد ، براى رسيدن روز درنگ مدار و بىدرنگ به سوى فرمان ما بگراى . ليك بدان كه اگر سر از فرمان من بپيچى ، سر و تخت و تاجت را به زير پاى خواهم آورد . چون آن نامه به پيش كيد هندى رسيد و آن فرستادهء اسكندر پادشاه را بديد ، او را بسيار ستود و بنواخت و با خوبى در كنار خود بنشاند . آنگاه به دو گفت : من به فرمان اسكندر شاد هستم و هرگز سر از پيمان او نپيچم . ليك بدان كه اين گونه بىآمادگى نخواهم آمد . زيرا اگر چنين كنم ، نه پروردگار گيهان آفرين بر من مىپسندد و نه‌اسكندر - آن پادشاه زمين . پس كيد هماندم بفرمود تا دبير با خامهء هندى و پرند