تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 670

مساهمون:

ص٦٧٠
چينى به پيش او برود . و بدين سان زود پاسخ آن نامه را با نامه‌اى آراسته همچون باغ بهشتى بداد . در آن نامه نخست بر كردگار آفرين كرد . آن خداوند پيروزى و روزگار ، خداوند بخشنده و دادگر و مردى و داد و هنر . آنگاه گفت : همانا كه مردم پارسا از پادشاه نامور سر نپيچند . شايسته نباشد كه از آن دارندهء سپاه و تاج و تيغ چيزى را دريغ داريم . بدان كه مرا چهار چيز است كه هيچكس ، چه آشكار و چه نهان ، در گيتى به مانند آنها را ندارد . پس از من نيز هيچكس را اين چهار چيز بدين گونه نخواهد بود . ليك چون اسكندر مرا بفرمايد ، آنها را به پيش او مىفرستم تا كم و بيش او به آنها تازه گردد . پس از آن نيز چون شهريار به من بفرمايد ، به نزدش بيآيم و او را بنده‌وار پرستش كنم . فرستاده همچون باد بيآمد و آنچه را كه شنيده بود ، به اسكندر بگفت و نامه را به او بداد . اسكندر به آن فرستاده گفت : به نزديك آن نامور بازگرد و او را بگوى كه آن چيست كه كسى ، چه آشكار و چه نهان ، آن را در گيتى نداشته است . زيرا ما هر آنچه بوده ، ديده‌ايم و مىدانيم كه آسمان ديگر چيزى بر اين آفرينش خود نخواهد فزود . فرستاده كه چنين شنيد ، از نزد شاه بيآمد و به تيزى آتش آن راه را بپيمود . چون به نزديك كيد رسيد ، به دو گفت : شاه مىخواهد بداند كه آن چهار چيزى كه تا كنون كسى در گيتى آنها را نداشته ، چيست ؟ كيد كه چنين شنيد ، آنجا را از بيگانه تهى كرد . آنگاه خودش با راهنمايى بنشست و آن فرستاده را نيز در كنار خود بنشاندند و او را همه گونه بنواختند . سپس كيد شاه به آن فرستاده گفت : بدان كه من دخترى در نهان دارم كه اگر آفتاب بلند نيز او را ببيند ، از ديدار روى آن ارجمند ، تيره مىگردد . گيسوان كمندش همرنگ كرف است و از لبانش بوى شير مىآيد . بالايش همچون سرو است و چون لب به سخن بگشايد ، گويى از دهانش مرواريد خوشاب مىبارد . خرد او از ديدار و چهره‌اش نيز برتر است . چون خاموش باشد ، جان شرم است و بس . همانا كه كسى به مانند او در گيتى نديده است . سپهبد نژاد و يزدان پرست است و دلش پر از شرم و پرهيز مىباشد . دو ديگر آن كه جامى دارم كه چون پر از مِى يا
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 670 | حكيم أبو القاسم الفردوسي