بدان كه از اين پس روزگارى خواهد آمد كه درويش چنان سست و خوار گردد كه اگر در بهاران ، ابرى پر آب گردد ، آفتاب ، آن را از آن درويش پنهان مىكند . باران خود را بر او نمىبارد و دل مرد درويش از درد ، ريش مىگردد . توانگران با زبانى شيرين و چرب به يكديگر مىبخشند ، ليك لب مرد درويش خشك مىگردد و اين گونه روز را شب مىكند . نهم آن گاو تندرستى كه از آن گوسالهء لاغر شير مىخورد پس بدان كه چون كيوان « 1 » به بخش ترازو « 2 » درآيد و گيتى به زير نيروى بازو درآيد ، ديگر كار بيمار تهيدست سست مىگردد و تندرستان ازو چيز مىخواهند . نه هرگز تندرستان بر ايشان گنج خود را مىگشايند و نه رنج را از ايشان باز مىدارند . و دهم آن چشمهاى كه ديدى از آب خشك گشته ، ليك در پيرامونش آبهايى همچون مشك است ولى نه از آن چشمه آب روشنى برمىدميد و نه آن آبها را شتاب مىگرفت پس بدان كه از اين پس روزگارى خواهد آمد كه شهريارى در گيتى روى كار مىآيد كه هيچ بهرهاى از دانش نداشته باشد و جان تاريكش پر از اندوه باشد . همهء گيتى از رنج او تيره گردد و از براى گنج او از همهء نيكىها تهى مىگردد . پيوسته سپاهيان خود را نو مىسازد ليك سرانجام نه آن سپاه خواهد ماند و نه آن شاه . پس از او پادشاه نوآيينى بيآيد كه گيتى با او از بدى زينهار مىيابد و فرّهء ايزدى ازو تابيدن مىگيرد . اكنون هنگام اسكندر است كه افسر تارك مهتران مىباشد . پس چون به اينجا آيد ، تو آن چهار چيز را به او بده و من چنين گمان مىكنم كه بجز اينها ديگر از تو چيزى نخواهد . بدان كه چون او را خشنود بدارى ، از اينجا بگذرد . زيرا مردى دانشپژوه و خردمند است . هيچكس از شاهان گيتى و خردمندان و موبدان را در دانش و خِرد و فرّ و هنر همچون او مدان . در هر كار و هر جايى پيروزگر است . چون كيد اين سخن را از مهران بشنيد ، شاد گشت و سر و چشم او را بوسه داد و
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 668
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٦٨
هامش
( 1 ) - كيوان همان ستارهء زحل است .
( 2 ) بخش ترازو همان برج ترازو و يا برج ميزان است .