تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 665

مساهمون:

ص٦٦٥
تندرستان چاره مىجستند . باز چون نيمى از شب هفتم گذشت ، در خواب اسپ چموشى را در دشتى بديدم كه دو پا و دو دست و دو سر داشت و با دندان خود گياه را برمىداشت . با دو دهانش مىچريد ، ليك هيچ راهى براى بيرون شدن خوراك از تنش نبود . اى پاك كيش ، در شب هشتم در خواب ديدم كه سه خُم در برابر هم به روى زمين نهاده شده است . دو خُم پر از آب بود . ليك يكى تا ميانش تهى و ساليانى از خشكى آن گذشته بود . از آن دو خُم پر آب ، دو نيكمرد پيوسته آب سرد مىريختند . ليك از ريختن آن نه از آن دو خُم چيزى كم مىشد و نه آن خُم خشك ، تَر مىگشت . به شب نُهم گاوى را در خواب ديدم كه در آفتاب و در كنار آب و گياه خفته بود . گوسالهء كوچكى با تنى لاغر و خشك و بىآبروى در پيش او بود . آن گاو ماده از آن گوساله شير مىخورد و گاو ، فربه و گوساله ، لاغر و بىتوان بود . اينك اگر نمىرنجى و گوش مىدارى ، خواب دهم را نيز بگويم و به پايان ببرم . بدان كه در شب دهم چشمه‌اى را در خواب ديدم كه در دشتى فراخ بود و ايوان و كاخى از آن سر برآورده بود . سراسر آن دشت پر از آب و نم بود . ليك لب آن چشمه سخت خشك بود . اكنون سزاوار باشد اگر نهانى مرا پاسخ دهى كه از اين پس در گيتى چه خواهد شد ؟ پاسخ دادن مهران ، كيد را چون مهران اين سخنان را از كيد بشنيد ، به دو گفت : از براى اين خوابها ، دل خود را بد مكن . بدان كه نه نام بلند تو كمتر خواهد شد و نه به اين پادشاهى گزند خواهد رسيد . آگاه باش كه اسكندر سپاه گرانى را از روم و سران برگزيدهء ايران خواهد آورد . پس چون مىخواهى كه تو را آبرو باشد ، خِرد را يار خود ساز و با او جنگ مكن . تو چهار چيز در گيتى دارى ، كه هيچكس از كهتران و مهتران تا كنون مانند آن را به خود نديده‌اند . يكى دخترت مىباشد كه همچون بهشت برين است و افسر تو در زمين از
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 665 | حكيم أبو القاسم الفردوسي