تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 664

مساهمون:

ص٦٦٤

هيچ راه چاره‌اى براى ما نباشد . كيد ، اين بگفت و هماندم سوار بر اسپ گشت و از براى آنچه كه در بارهء مهران شنيده بود ، روان شد . آن فرزانگان نيز با كيد سپهبد برفتند تا دژم نباشد . چون سپهبدار به نزد مهران رسيد ، چنان كه سزاوار بود از آن مرد دانا بپرسيد . به دو گفت : اى مرد يزدان پرست كه در كوه با ميش كوهى مىنشينى . اينك به ژرفى اين خواب مرا گوش كن و هوشيارانه آن را گزارش كن . بدان كه شبى با پاكى و خردمندى و آرامش و بىهيچ ترس و باكى بخفتم . در خواب خانه‌اى همچون كاخى بلند ديدم كه ژنده پيل نژندى درون آن بود . ليك در آن خانه پيدا نبود و تنها سوراخ تنگى در پيش آن بود . ولى آن پيل ژيان از آن سوراخ بگذشت و هيچ گزندى به تنش نيآمد . تن شومش از آن روزن گذشت و سنسور « 1 » او در اين خانه ماند . شب ديگر در خواب ديدم كه در آن خانه ، تخت از يك نيكبخت تهى گشت . ليك كسى آمد و بر آن تخت پيلسته بنشست و تاج دلافروزى را بر سر نهاد . به سديگر شب كرپاس نغزى در خواب ديدم كه چهار مرد به آن آويخته بودند و از بس كه آن را مىكشيدند ، رخسارشان لاژوردين گشته بود . ليك نه آن كرپاس « 2 » از آن همه زور دريده شد و نه آن مردم از كشيدن به ستوه آمدند . اى نامدار ، در شب چهارم چنان در خواب ديدم كه مرد تشنه‌اى بر لب جويبارى بود و پيوسته ماهى از درون آب بر او آب مىريخت ، ليك آن تشنه از آب مىگريخت . آن مَرد مىدويد و آب نيز از پسِ او مىتاخت . براستى كه نيك انديش از براى اين خواب چه مىگويد ؟ در شب پنجم جانم چنان درخواب ديد كه شهرى سخت نزديك به آب بود كه چشمان همهء مردمش كور بود ، ليك يكى از ايشان از براى كورى ، خشمگين نبود . از آن داد و دهش و خريد و فروش آنها گويى همهء شارستان فروزان بود . اى مهتر ارجمند ، به شب ششم در خواب ديدم كه شهرى همگى دردمند بودند و از تندرستى درخواست يارى مىكردند . جان آن بيماران به لب رسيده بود و از

هامش
( 1 ) - سنسور به پارسى به معناى خرطوم است .
( 2 ) - كرپاس همان كرباس است . پارچه‌اى كه جهت كفن به كار مىرود .