اين پس در گيتى ، مرا دارا بناميد « 1 » . آنگاه نامهاى به همانگونه از آن شاه خودكامه به سوى روشنك نوشته شد . در آغاز نامه بر كردگار و پروردگار داناى گيهان ، آفرين بكرد . سپس گفت : همانا كه از نژاد پادشاه ، تنها مردم پارسا زاده شوند . تو نيز دلآراى و خردمند و با ناز و شرم و سخن گفتن خوب و آواى نرم هستى . بدان كه پدرت تو را به ما سپرد و پس از آن درگذشت و با خود نام نيك ببرد . اينك چون به شبستان من بيآيى ، خواهى ديد كه تو شاه من خواهى بود چرا كه تو سر بانوان و زيبندهء تاج و فروزندهء دستبند و تخت پيلستهاى . به مادرت نيز نامهاى نوشتيم تا تو را به آيين فرزند شاهنشاهان و همچنان كه سزاوار تو باشد ، با كنيز و تاج و تخت و پيلان و به همراه دايهات به پيش موبد اصفهان بفرستد تا با روانى روشن به شبستان ما بيآيى و سر بانوان آن باشى . هميشه دل و شرم ، يارت باد و نهانگاهت شبستان شاهان بادا « 2 » . پس فرزانهاى شتابان همچون گَرد بيآمد و سخنهاى آن شاه گيتى را به ايشان ياد بكرد . چون دلآراى آن سخنان را بشنيد ، آه سردى از جگر بركشيد و از براى دارا كه در خاك گشته بود ، خون از ديدگان بباريد . آنگاه همچنان كه خون مىگريست ، نويسندهء نامه را به پيش خود خواند و با سخنهاى با مغز و فرّخ ، زود پاسخ آن نامه را بنوشت . نخست بر يزدان دادگر و خداوند آرامش و خرد و هنر آفرين بكرد . سپس گفت : پيوسته از كردگار سپهر - كه پرخاش و آرام و مِهر از اوست - فرّ دارا را مىخواستيم و زبان خود را به نام او مىآراستيم . ليك اكنون كه روزگار او بگذشت و جايگاهش بجاى تخت ، گاسونه گشت ، ديگر نيكويى و بزرگى و پيروزى خسروانى را در گيتى براى تو مىخواهم . خواهان آن هستم كه گيتى به كام تو باشد و بدان كه در نهان نيز همين را كه آشكارا مىگويم ، مىخواهم . من همهء آنچه را كه با مهربانى براى ساختن دخمهء دارا و كيفردادن به ماهيار و جانوسپار بدخواه بكردى ، شنيدم . آسمان
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 660
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٦٠
هامش
( 1 ) - ن . ك . تجارب الامم فى اخبار ملوك العرب و العجم ، ص 144 .
( 2 ) - ن . ك . تجارب الامم فى اخبار ملوك العرب و العجم ، ص 145 .